gegli

پرندهء آتش

× تاريخچه پروازواينكه آدمي به چندصورت پروازميكند
×

آدرس وبلاگ من

ashiyaneh.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/ahamed

روزفردوسي مبارك

عزيزان ارجمندخواستم ازمحمودمعظمي يا آنتوني رابينزيا استادحورايي يا قابوس نامه وشمگيريا حكيمان ودانشمندان نكاتي را درموردآداب و

مهارتهاي زندگي نقل قول كنم گرچه امروزه با وجودرايانه وانفجاراطلاعات واينكه وقتي درمورديك موضوع جستجوميكنيم  صدگونه پاسخ دريافت ميكنيم وحتي مهارت بكاربستن آن را نيزبه ما مي آموزاند.1-مهارت آنكه چه ميخواهيم ونيازداريم2-مهارت شناخت آن موضوع-3ومهارت بكارگيري وبدست آوردن وارائه وتفسيروتوضيح آن

پس ما براي هراقدامي نيازبه مهارت ويادگيري داريم براي همين است كه به نوعي پرسه زني عرفاني معتقدميشويم وآگاهانه ياحتي بي جهت به افزودن مهارتهايمان ميپردازيم چون ممكن وحتم ميدانيم كه امروزيا فرداآن آگاهي به كمكمان خواهد آمد

ماشين نداريم اما با تمام تلاش گواهينامه اخذميكنييم ودوره هاي هلال احمررا چون سربازي آموزش ميبينيم وميدانيم بهترين روش براي يادگيري مطالعه نظري وعملي آن است توسط رسانه هاي آموزشي مثل آموزشگاه ويا خودآموز.با اين مقدمه انسان پس ازيافتن اينكه به كجا ميخواهدبروديا چه نيازي داردويا بهترين براي پركردن وقتش چيست به اجباريا به انتخاب درآزادي ياجبربا بيرون ريختن نق نقها ومزاحمتها وافسردگيها سه مرحله را مي آموزد1مرحله مهارت انتخاب كردن وپيش ازهدف گذاري 2 مرحله شروع سفرومهارت درحين سفر3مهارت بعدازسفر.البته اين سه مهارت همواره تحت تاثيرشرايط زماني ومكاني ومادي ومعنوي من واوويا آن قرارميگيرندومهم ترين موضوع دايره خواسته وخواستن ما وصبروشكيبايي وخارج نشدن ازراه درست چه گفتاري وچه كرداري وچه انديشه اي است زيرا ما ميتوانيم ازهزاران راه درست با هزاران كاردرست وشايسته به هزاران خواسته درست برسيم البته مهم نيست كسي دراثرافكارخودخواهي وكزانديشي ومخربش بازبمانديانه زندگي جوشان است وحركت داردوهمه بايدخودرا با حركت آن خودرامحيا وسازگاركنندوگرنه قافيه راباخته اندپس بياموزيم چگونه خودرا با زندگي هماهنگ كنيم.چگونه سقف ها را بشكنيم ؛باورهاي غلطمان كدامند كه باعث پس رفتن ما شده است وچگونه آنهارا درپروسه تغييرقراردهيم.باورمن اينم من آنم ازكجا آمده ومارا وشالوده افكارما شده است ؟اگرجاي تلويزيون راتغييردهيم برسرباورمان چه مي آيدلذا قبل ازهراقدامي براي هدف گذاري داشتن مهارت قبل وحين وبعدآن موضوع مهم است واينكه زمان هيچكدام نيزبا هم تداخل نكندوقتي پذيرفتيدبه يادگيري تزريقات بپردازيديا خريدخانه با علاقه تمام لوازم ومنابع آن راتهيه نماييدوبا آيا؟چطور؟كجا؟چقدر؟چگونه؟چرا؟هدف راشناسايي وشاپلونه ودقيق وحدوحدودمكاني وزماني آن را مشخص نماييديادتان باشددربدست آوردن؛ درهرآيتمي انعطاف داشته باشيداما ماشين دزدي وخراب نخريدوكاربري خودتان وآنچه آن وسيله ازشماازهرنظرطلب ميكندوخواستاراست را بسنجييد .شما خانه اي ميخواهيدبراي استفاده وماشيني براي انجام اموروآبرومندانه بودن وچگونگي آن فقط مربوط به خودتان ميشوديعني حد اقلهل وحد اكثرها نيزبراي ماداراي  اصولي هستنداگر چه دريك تعامل اجتماعي مدام جاي خريداروفروشنده عوض ميشودوهردودرحال سنجش خودوديگري ميباشند.لذا به شرايطومنابع مالي خوداگرچه گروهي ميگوينداهميتي ندهيداما بدون كفش هم نميشودازميان خارسالم درآمدمنظورسخن اين عزيزان تمركزوانعطاف وخواستن شديدهدف است آنهم  ازهزاران راههاي درست..يكي قبل ازحركت لوازمي را كه ميخواهدولازم دارد را آماده ميكندويكي ديگردرحين حركت وسفروديگري درمحل هدف به تهيه ميپردازدودرمقعيت كه قرارگرفت به سامان دهي ميپردازدوالبته شعارهركدام براي خودونقدشان براي ديگري متفاوت است.همواره درهرصورت كم وكاستها چه درخود چه درموضوع وچه درروندفرايندبرنامه وچه آنچه مقصوداست وجوددارداين ما هستيم كه ميپذيريم وقبول ميكنيم زيرا مهمترين وباارزشترين چيزهرموجودي زمان وعمرآن موجوداست كه آيا از آن به بهترين وجه استفاده كرده است؟ مطلب اصلي فردوسي اين بزرگ انسان ايراني است كه ميتوان با خواندن اين نوشتارپرمغزوبزرگ=شاه نامه هنوزازآن آموخت  من داستاني را ازتهمينه برايتان عينا ميگذارم كه چگونه تهمينه ورستم انتخاب ميكنندوتصميم ميگيرندوبدست مي آورندالبته اين نسخه هم خاص است نه براي همگان زيرازنان ومردان ديگردرشاهنامه اينگونه عمل نميكنند چو یک بهره از تیره شب در گذشت شباهنگ بر چرخ گردان بگشت سخن گفتن آمد نهفته به راز در خوابگه نرم کردند باز یکی بنده شمعی معنبر به دست خرامان بیامد به بالین مست پس پرده اندر یکی ماه روی چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی دو ابرو کمان و دو گیسو کمند به بالا به کردار سرو بلند روانش خرد بود تن جان پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک از او رستم شیردل خیره ماند برو بر جهان آفرین را بخواند بپرسید زو گفت نام تو چیست چه جویی شب تیره کام تو چیست چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکی‌ست کس از پرده بیرون ندیدی مرا نه هرگز کس آوا شنیدی مرا به کردار افسانه از هر کسی شنیدم همی داستانت بسی که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ نترسی و هستی چنین تیزچنگ شب تیره تنها به توران شوی بگردی بران مرز و هم نغنوی به تنها یکی گور بریان کنی هوا را به شمشیر گریان کنی هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ بدرد دل شیر و چنگ پلنگ برهنه چو تیغ تو بیند عقاب نیارد به نخچیر کردن شتاب نشان کمند تو دارد هژبر ز بیم سنان تو خون بارد ابر چو این داستانها شنیدم ز تو بسی لب به دندان گزیدم ز تو بجستم همی کفت و یال و برت بدین شهر کرد ایزد آبشخورت تراام کنون گر بخواهی مرا نبیند جزین مرغ و ماهی مرا یکی آنک بر تو چنین گشته‌ام خرد را ز بهر هوا کشته‌ام ودیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهره کیوان و هور سه دیگر که اسپت به جای آورم سمنگان همه زیر پای آورم چو رستم برانسان پری چهره دید ز هر دانشی نزد او بهره دید و دیگر که از رخش داد آگهی ندید ایچ فرجام جز فرهی بفرمود تا موبدی پرهنر بیاید بخواهد ورا از پدر چو بشنید شاه این سخن شاد شد بسان یکی سرو آزاد شد بدان پهلوان داد آن دخت خویش بدان سان که بودست آیین و کیش به خشنودی و رای و فرمان اوی به خوبی بیاراست پیمان اوی چو بسپرد دختر بدان پهلوان همه شاد گشتند پیر و جوان ز شادی بسی زر برافشاندند ابر پهلوان آفرین خواندند که این ماه نو بر تو فرخنده باد سر بدسگالان تو کنده باد چو انباز او گشت با او براز ببود آن شب تیره دیر و دراز چو خورشید تابان ز چرخ بلند همی خواست افگند رخشان کمند به بازوی رستم یکی مهره بود که آن مهره اندر جهان شهره بود بدو داد و گفتش که این را بدار اگر دختر آرد ترا روزگار بگیر و بگیسوی او بر بدوز به نیک اختر و فال گیتی فروز ور ایدونک آید ز اختر پسر ببندش ببازو نشان پدر به بالای سام نریمان بود به مردی و خوی کریمان بود فرود آرد از ابر پران عقاب نتابد به تندی بر او آفتاب همی بود آن شب بر ماه روی همی گفت از هر سخن پیش اوی چو خورشید رخشنده شد بر سپهر بیاراست روی زمین را به مهر به پدرود کردن گرفتش به بر بسی بوسه دادش به چشم و به سر پری چهره گریان ازو بازگشت ابا انده و درد انباز گشت بر رستم آمد گرانمایه شاه بپرسیدش از خواب و آرامگاه چو این گفته شد مژده دادش به رخش برو شادمان شد دل تاج‌بخش بیامد بمالید وزین برنهاد شد از رخش رخشان و از شاه شاد

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 - 10:15:36 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://parisamotahari.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392   4:37:42 PM

http://parastou.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392   1:27:25 PM

 درود بر شما 

و همچنین روز فردوسی بر شما و همه فردوسی دوستان مبارک

آخرین مطالب


التفات کن


بزم مقرب


خواب نوشین


پنج اصل


لعنت ابدی و قصاید امشب و غزلها


آینه سایه پوشید در قهقه افتاد


طوفان


گل نرگس نفس نفس منصور


بادکردن پوست زمان


شعرمحرم بحران دستها از حامدرحمتی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

54841 بازدید

28 بازدید امروز

40 بازدید دیروز

295 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت