gegli

پرندهء آتش

× تاريخچه پروازواينكه آدمي به چندصورت پروازميكند
×

آدرس وبلاگ من

ashiyaneh.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/ahamed

گل نرگس نفس نفس منصور

گل نرگس توی تاریكی دنبال كی وچی میگردی؟ چراغ آسمون زندگی روشن بشه معلوم می شه كی راست گفته كی دروغ خیلی ها زیردست وپا له شدن جای سوزن مرگ رو دستهای سرو! جای نیش دندان خفاش روی تن گلبرگ! ای ارسطو وای به حالت اگه بگی كرم ازخوددرخته!! خودت خواستی !!خودت كردی!!! عشق امروز هزارتا فصل داره منتظراسطوره ی بهاروزمستون نمیمونه با گره ای از آرزو به خیال به زندگی موج میدم زندگیه من وتو دربركهء عمرجاریه توهم میخوایی به من زندگی بدی؟ خندهء تو مثل شهابی به دل شب میزنه توی این فكروخیال مثل اون قدیما ازیك شمردیم تا هزار نمره؛ نقطه سرخط ؛بازنده ومجروح شدیم دیرگاهی بی هنری كردیم باساز آواز راز گیسو افشون كن بتاب گل خورشید زندگی را زنده كن تا دروغها ی ما راست بشن ما كه نفله تاریكی شدیم شكوفه آتشم و سركشم آتشی و سركشی بوسه ها طلب می كند این لبان گلگون یك نگه ز چشمانم ترا كند افسون روز تو كند همچو شب گیسوی سیاهم دلنوازم و خوش ادا به آغوشم درا چو آتش گرم و سوزان منم چو اختر شب فروزان منم توئی كه در دامم افتاده ای آشكار دل به من داده ای به راهم دل نهاده ای بس چو آتش سركشم بس كه بی قرارم مرمر ین تنم عشوه گر چون گل بهاری ام آتشی و سركشی بوسه ها طلب میكند آن لبان گلگون یك نگه ز چشمانت مرا كرده افسون روز مراكرده همچو شب گیسوی سیه ات دلنوازی و خوش ادا مرادر آغوش گیر چوآتش گرم وسوزان تویی چو اخگرشب فروزان تویی منم كه در دامت افتاده ام آشكاردل به تو داده ام به راهت دل نهاده ام بسكه چو آتش سركشی بسكه بی قراری مرمرین تن عشوه گرچون گل بهاری ** تشنه ناز انگشتهای مهربان یك نوازش یك نگاه یك كلام محبت آمیز اعجازآزادی شراب عشق است شفای اسیران page 25 / 120 پدر رفیقم یاردلسوزم شب و روزم پدربود چونوری گرم در راه شب تارم قمربود دراین آشفته بازارنگون بختی ی دنیا مراباصبرو دلگرمی چوكوهی پشت سربود چه زحمتهاكشیدتاسروماسایه بگیرد مراازكاربی حاصل خطاها برحذربود پدرراچه توان گفت شكرانه ی رنجش به گرمای محبت مهروتشویقش ظفربود به دیدارش امیدم زنده می شد در سیاهی زاحوالم شب و روزم همیشه با خبربود به نیكی مردمان نامش برندزیرا نكوبود اهورایی به پاكی دامنش همچون سحربود به آرامی شكیبایی ادب آموخت از جان زوی جانم روانم نگسلداواهل هنربود بگفتم درجوانی دست وی گیرم به پیری مرا حسرت دیدارش همین دیده ی تربود زارشادش مراحل می شدی هرمشگلی بود زهجران پدرخونی زغمها در جگربود به لبخندش نگاهش ذكرآرامش همیشه به دل دستوراوچون حكم ایزدبربصربود گرامی دارپدرراچون جان ای نازنینم مرایادی زیادش حرف و شرحی مختصربود قاصدك ای قاصدك دل از هیچ كسان پرداری درمحشررویابا رعدو برق توفنده ی ویرانی پنجره جهان در جهانی نوآغوش میگستراند به نام تازگی ی عشق آنانی كه شهررویا رابن بست خمودی و عزلت معنی كردند خوددربن بست پنجه ی خون آلوداز سرانتقاد به دیوارها میكشند وبادپاییزی هرآنچه خواسته بودربود تا دركوره بادبرف و بوران تابستان را فراموش كنیم *** بالهای دلم پراست از تپش پرواز گلویم پراست از سرود و ترانه و آواز گلهای خاطره را در پاییزآتشین نمی توان چید قصه ی پارو موج را چون گلهای آفتاب گردان نمیتوان كشید آهای ویرانه ی فسرده ی خالی از تموج رودخانه ئ یخ بشته ی ساكن ساكن كه روییده به هربندش سكوت سپیدخاموشی بگوبا قحط ترانه و دوست حكایت لبخندو خنجر رضایت بربیدادرا بگو قرعه نه جرعه ای به نام من دیوانه زنند بگوای آبی ی نحیف گوشه ی مسجد همرنگ كاشی ی محراب آیه ی شیدای لحظه ای تشویش و پریشانی كه آه بلندت جاده ی قطب شمال و جنوب آزردگی داودپرازحسرت و تنهایی است از چه قاف و سیمرغ در این سیراب تشنه فتنه و آشوب برپانمیكند بگواز وفاداری ی و اسارت درمحبت منیژه و چاه وای پاییزبنفش ازچه خنده های مرگ و شكست بال كبوتران مست درشب كوچه هارابه قدرهیاهوی شتابنده ی صبور نمیتوان شنید برلب آب درتكرارپیچاپیچ گلدسته ها دركشتن زمان محزون و منزوی درانتهای انتظار دررویای باغ و ستاره محتضری دریغا استخاره ای كه قطره ی حركت درگلوی موذن است آه ای سیاه گرم رویایی گردرسیاهی نمیبینمت خطایی نیست جای نشستن و خواندن كجاست؟ page 27 مادر شوی به اوج عیش و نام از دعای مادراست ترانه های عاشقانه از نوای مادراست جهان رهین منت وجودونام مادراست وجودبزم می بخاطرسخای مادراست زگریه ام حزین شدی زخنده ام چه شادمان به دلخوشی به سرخوشی رسی رجای مادراست وجودپاك گلشنش بهشت سبززندگی نگاه نازك خیال از صفای مادراست به عاطفه محبتش به مهروزحمتش نگر كه جان و دل مراگرسزدفدای مادراست به مشكلات یارورحمتی پناه و محرمی دعای مستجاب آغوش خدای مادراست چو لحظه ای نبینمش سیاه و تیره عالمم دلم به تنگ آمده هوا هوای مادراست به شعروشاعری به وصف مهرمادری نرو بهشت جاودان چوفرش زیرپای مادراست تو احترام مادرت بگیرمحترم شوی محبت خدا به تو شنورضای مادراست زعشق پاك و قلب مهربان گرم و روشنش پرستونكوشدی بدان شفای مادراست بهار عشق داده بربهاران نقره پاشی شادشاد خاطر بلبل قنا ری مژده ی فریاد داد لاله آتش زد چمن راپیك بوسه یاد باد دخت مهرش بازاز سرمای شب آزاد باد گرتوباشی چون بهاران هررهی كوتاه راه خنده هایی آفتابی دام زیبا باز ناز قد كشیده آن نگاه سرو پرآواز راز رقص خوشرویان پری خویان نگرشهناز ناز درهوای تازه عیشی روح و تن را ساز باز بهر شادی باز بیرون میزند از چاه شاه اطلسی ها رازقی ها عاشقانه رام رام زیرباران گرروی گو زیركانه نام نام تا كه برگیری زحسرت عاقلانه كام كام نوش جان بادت شرابی دلبرانه جام جام درخیالم پاك میگردد زشبها گاه ماه گلعذارن چون پرستوآتشی گلنار نار شاد زی پروانه شو مستانه شو هشیاریار زنده گردد این جهان زیبا شود دلدار زار شكركن یزدان به زیبایی دلت بیداردار زاده ی شب در تباهی میكشددر راه آه گشته دنیا یارزیبا رو رخی جان مست هست باغ خواهی در سفرباشی گلستان هست مست هركه با مردم بهاری بودزدرمان رست جست موج سایه های غم را عشق باران دست بست راز گویدبا ستاره با شقایق ماه گاه كوه و دریا باغ و صحرا نقش گلها رنگ رنگ با نگاه شوق مستی نرم گردد سنگ سنگ بی قراری ها به وصلش میزند دل چنگ چنگ ابردرخواب و خیالی زرد جاری تنگ تنگ گل درستی راستی خواهد زتو دلخواه خواه حریرآبی حریرآبی بیا جام وجودم را پركن نقش در بهشت میزنی آینه و رود پیامبرند بیا در آغوش هم باران شویم فردا را در چشمم ریز درمهربانی برهمدیگر در نیاز دنیا و خدا شعری نوازنده و خواننده را به رقص می آورد رهایی وآشتی آسایش عشقست مغروریارم مست یا هوشیارمیبوسمت بگیروبرواین كیسهء كفرو ایمانت ساعت لبانت را میبوسم فروغ ماه شاعری بی دل كه باشی دردلت غوغا شود بركه ای باران زده ای چشم تو دریا شود قطره امشب از فروغ ماهِ تابان پاك پاك باده با می چشمه ای صافی خرد پیدا شود خود به حیرت مانده ازچهره ی تو نقاش عشق مینیاتوری پری اندام بر یغما شود كاستی ها نقص را آوازداده می كِشند قطره دریا چون شودباز دلم برنا شود خواستم دل به چشمانت سپارم چشم بستی دام بستی بعد گفتی كی خدا رسوا شود ماجرا شد بین دین با دل كه تو زیباترینی پیش مه رویان دلم چون تو گلی زیبا شود سرنوشتی زرنوشتی میشوداز سرنوشتی چوپرستودرغزل مستی كندشیدا شود * در هزاهز وچكاچك شمشیر درتب و هذیان افتاده بر جان بیهقی نیاز بهرفریادچرا چاه و بیابانی نیست درگریزم زقفس راه و خیابانی نیست شهرخالی شده ازخاطره ی بارانی وقت فریاددگررخت و گریبانی نیست دین شناسان نشناسندخدایی یارب معترض راه تو جز به پشیمانی نیست عاقبت روزشود پاك بمانی از شر باغ را صحبت غم جز به پشیمانی نیست هركه را خانه ی دل رنگ وطن منقوش است از چه فتوا بدهی عاشق وایرانی نیست عاشقی سهل ترین مرحله ی زندگی است عشق را سخت ترآن گونه كه پنداری نیست جام و لبهای حبیب است كه بوسه باید ورنه ساز دگری گفته ی شیطانی نیست خنده برآینه افتد بر فنا خواهی شد چونمازت در سلامی سرپایانی نیست ناز باید چمن آرای بهشتی یارا در نیازی كه تو باشی سر سلطانی نیست دست در عشق محمد ص چو زنی پیروزی با خرد باش مگو رابطه انسانی نیست راه روشن آیه امشب از فروغ ماه خوبان روشن است جشن عیش یاران از روی تابان روشن است بعد از این آینه را آینه داری مشكل است آینه از نورروی پاك جانان روشن است چشم تو با چلچراغ عشق زینت كرده اند زین كمندش باغ وحیات زایمان روشن است مهوشان عادت شان امروز و فردا كردن است غم مخوربایارهر تكلیف و سامان روشن است ماجرا از تاب ابروهای تو آغاز شد تاب گیسو آشكاربادپایان روشن است این غزل گفتیم در آغوش گرم یارجان از صفای خوی اوجانم چو باران روشن است ساقی ساقی بیا بسوزان بسوزاندنم شتاب كن فكری به حال زاربشكسته دلی خراب كن امشب كه مست هستم بده باده التفات كن دامان خواب شومی ده حساب بی حساب كن فروغ اشك چشمم به دریا خیره شدصبح است و پایان دعا پیمانه با دل مست اواشكم به شبها رهنما آیینه در موج سكوت دل شده مستی كند برجام عاشق رفته بودهمواره برلب ربنا پروانه آهی می شودبغضی سكوتی آشنا مستم ولی آیینه ام پروانه باشم در سما دریا چه رویایی شده عشقم ولی آیینه ام این لاله ی آشفته را بردل او باشد شفا چشمم دلم گردد یكی یاهوی حقی میزند مسطورنسطوری به دل دل داده می گرددرها در سیاهی فروزان آتش گرفته ای در میان سیه كاران ای خورشید سپیده قناعت در فیلمها دیده بودم دزدان پولهاو طلاها واندیشه ها را میدزدند و در بانك س.. به امانت میگذارند * مرحبا به این دل الماسینت چقدر زیبا و سخت است نگفتم سنگدلی!!! جواهری ؛ * ها ها ها ها ها ها به كه میخندم به معبد خدایانتان به آسمان وبه زمین و هر آنچه در آن هست آسمان سقف هرزگان است با احساست بدرخش باران برای همگان اكنون شاعرانه است هاها هاها به .................میخندم های هیتلر چنگیزبهترازمقدس ترین پیشوای تو بود كسی ترا عاشقانه آزادوار دوست داشت خارج از كافه شلوغ زندگیت؛ بیكارهم نمیشدی بو ها رنگها دلتنگی و تنهایی عشق ؛آزادی ودوستی را می بوسم * از آن توام هرزه تر از هر نفرین شده ای بی آسمان و زمین نیازی نیست ماشه را بكشی آغوشت را بگشا در سفال منقش اساطیری ات بی گمان جا نمیشوم تپش قلبی را دوست دارم كه در نجابتش میانه ی خدا و شیطان پرواز میكند آغوشت را بگشا * چرا واقعا چرا پرچم صلح با تسلیم یكیست؟؟؟ امروز عجب روز خوبیه همه دوستانم مهربون شدند احتمالا ازدواجی هم در كارست شرعی و قانونی page 36 اگر آشپز را ببینم خودشو میندازم تو دیگ بنوشیدای تشنگان شب خون سیاهپوست حقتان است نوش جانتان سیاهم و خونم سپید اما همینم شكر كه مرا یاد می كنی درسكوتت سكوت را فریاد میكنی * عشق به وطن در نگاه توآرام نشست عشق به آزادی دوستی انسانیت در امنیت حبس نفسهایت نجات یافت با این سوابقم چكار كنم ؟؟؟ حتی تعداد نفسهای آدم ثبت میشود سقف جرم یك عطسه خشك در عمومی و انفرادیست !!!! چقدر خوشحالم كه هیچ هیچ هیچم ودر هیچ خواهم ماند ودر نگاه محبت آمیز انسانها در روشنی و نیكی می ایستم هنوز مادرم را دوست دارم در اشك آبشار در تكه تكه شدن ابر در صلح زمین و آسمان كه تقدیریست بجای آن سوال ورم كرده در تب حركت و زایش میپرسم در ناامیدی و شك دیگر پیامبری نمی آید؟؟؟ تقدیرها سرنوشتها قضاو قدرها این باد و آن مبادها در حوض هیچ چه رنگی دارند؟ دانستن قانون جاذبه به چه دردم میخورد لقمه ای نان خالی كفایتم میكند ودر هیچ خواهم ماند مبهوت جاروی رفتگرم برای چه باید برخاست؟؟؟ برای چه بایست خواست؟؟؟ همین گرمای سوختن نیازها كافیست برای رسیدن به نیازهایمان كرامت میكنیم؟؟ این همه كرامت و معجزه برای اجابت نیازی؟؟!!! جهانی مرا بگیرد بهترست تا آتش برافروزم و با شبیخونی جهان را بگیرم میخواستم رها باشم نه اینكه رهایم كنند ستارگان می رقصند دوست داشتن حماسه میشود * سالها و سالها در آرزوی بهتر روی به سوی دیوارباغ زندگی تگیه گاه منِ ساده درمعراج سكوت page 37 درخشش احساس اشكی در پای آیینه ی تنهایی تو همچنان در كلبه ی خود باش اگر چه آرزویم به رویایی یك رسوایی در خیالی دوراست قیمت آغازها و پایانها رنگ خوش خنده ء پاییز در آرامش رویش سبز زندگی میدرخشد یاسی از ولع تابستانی و شكستی از تحقیر زمستانی اعتماد به بهار زود گذر اعتیاد كشنده ء شكنجه ء سكوت بازنده است چهچهه ماهی بلوردریا و ایمان به مهربانی شاددترازصبرگزنده ء سكوت است * سهم من بغض و حسرت دزدان چه شادند و خوشحال سه شكست سه بازمانی عشقی كاری تحصیلی هر تلاشی را هرزگی نام كردند سهم من بغض و حسرت دزدان چه شادند و خوشحال سهم من جراحی مرگ بود بردگی و غارت شدن در زجر ها ما زادگان اساطیر بودیم و خدا بر قلبهایمان هرگز پیامبری نفرستاد عمر نبود تبعیض و شكنجه كورباش دورباش بود * از یك پیرمردكه دركناریك دیواركاهگلی آفتاب می گرفت پرسیدم تروریست یعنی چه؟ گفت:كسی كه یا خیلی خیلی خماره یا خیلی خیلی نئشه است خلاصه اختیارش دست خودش نیست وقتی از جهل میگویم غار تاریك برزخ را تصوركن سرزمین سكوت در كوچه ما نیست تا كلامی نگویی خبری از آب و نان نیست بجای سكوت هرچه میخواهد میگویم شاید برایش نانی در برداشته باشد همدیگر را میخورند نه از سر نیاز بلكه بیمارند انسان این مفهموم نامعلوم را می نگرم فرق طنز اجتماعی و اقتصادی با طنز سیاسی چیه؟ خردمندگفت: اولی امید و اشتهایت را باز میكنه دومی تف میكنی به هرچی سیگاره چه خوب!!! اون زمانی كه فردین بازیگربود همه تماشاچی بودند حالاكه همه بازیگرند بسیار نغمه ها در گلو دارد ترانه هایی از شادی سرودهای انقلابی غزلهای عاشقانه مرثیه های پراز نوحه برای صله وشهرت وتریاك شعر نمیگوید خجالت میكشد تازادگان شب هستند بگویدشاعرست * گفته بودی كودك منطق ندارد !!!! صددرصد بچه هادردورنج را میفهمند آزاد آزاد میخندند میگریند امیدوارم حجم بودنم برایت پاك باشد چون همان رند قلاشم كه قید و بند ندارد و هرگز بر آنچه گذشتگان و مردمان رازندانی كرده پایبند ی نیست آزادی ؛دوستی و عشق شیرینی ی چای تو * در این سیاهی گامهایم را برداشتم كمی پنجره را باز كن تا روی ماهت خانه تاریكم را روشن كند و پیش همه انكار كردم عشقت را تا آزادیمان ابدی باشد تادر حسادت شب گرفتارنشویم از تمامی واژگانی كه بردیوارها می كوبی مهمتركیست؟ معلمی میگفت نسبیت همان تجلیست كه به هر سویی در هر لحظه ای در فراز وفرود نگاهم شعله میكشی * میگه گرسنگی نكشیدی عاشقی یادت بره!!!!! گفتم:عاشق نشدی بر لبه شمشیرو طتاب داربوسه بزنی!!!! عاشق نشدی كل اجمعین خودتو یادت بره!!!! نفس نفس منصوركه گفت خدا در همه سوست چنین رقصی در میدانم آرزوست page 4

حامدرحمتی اربابی اراکی

شنبه 10 تیر 1396 - 12:36:28 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
× برای این پست نظرات ارسالی پس از تایید مدیر وبلاگ به نمایش در خواهند آمد

آخرین مطالب


التفات کن


بزم مقرب


خواب نوشین


پنج اصل


لعنت ابدی و قصاید امشب و غزلها


آینه سایه پوشید در قهقه افتاد


طوفان


گل نرگس نفس نفس منصور


بادکردن پوست زمان


شعرمحرم بحران دستها از حامدرحمتی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

61037 بازدید

12 بازدید امروز

38 بازدید دیروز

218 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت