gegli

پرندهء آتش

× تاريخچه پروازواينكه آدمي به چندصورت پروازميكند
×

آدرس وبلاگ من

ashiyaneh.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/ahamed

زبان 4

نگاهی به تاریخچه ی خط و زبان در ایران بخش نخست: دوران پیش از اسلام آغاز تاریخچه ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد و برای نمونه می توان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله ی زیگورات نام برد. ولی از آن جا که مدارک ما در این باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان ها و خط های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم. تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه اش اين است كه شخصی به نام دياكو بنیادگذار سلسله ی ماد بود. او هگمتان يا اكباتان (همدان) را پايتخت خود قرار داد. يكی از فرمان روايان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهميت بخشيد. جانشين او نیز كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله ی ماد برافتاد. كوروش بنیادگذار سلسله ی هخامنشيان، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهم ترين دولت و سلطنت دنيای قديم را تشكيل داد. داريوش بزرگ ترين شاهنشاه هخامنشی هم، نخست ياغيان را سركوب كرد و كشور ايران را از سر حد چين تا ريگزارهای سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترين دولت های روی زمين كرد. از زبان مادی سند و آثار كتبی بر جای نمانده است ولی شكی نيست كه زبان مادی با پارسی باستان خويشاوندي نزديك داشته است،‍‌ به طوری كه پارسی ها و مادی ها زبان يكديگر را به خوبی می فهميده اند. زبان پارسی باستان زبان ايرانيان در زمان هخامنشيان پارسی باستان يا فرس قديم ناميده می شود كه ريشه ی زبان فارسی كنونی است. كتيبه های شاهان هخامنشی و لوح های زرين و سيمين كه از آن روزگار بر جای مانده به اين زبان نوشته شده است. مجموع واژه های اصلی كتبيبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمی كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان، شرح فتوحات، ستايش يزدان، نكوهش دروغ و ناپاكي و سفارش به راستي و نيكو كاری. اين كتيبه ها غالبن به چند زبان است و غير از پارسی باستان، به زبان های آسوری ،ايلامی و آرامی كه میان ملل دست نشانده ی هخامنشيان معمول بوده، نگاشته شده است. مجموع كتيبه های هخامنشی بالغ بر چهل كتيبه است و مهم ترين آن ها در تخت جمشيد، همدان، شوش، نقش رستم، بيستون، وان و الوند، است كه كتيبه ی بيستون از همه مفصل تر و مشتمل بر ٤٢٠ سطر و هيجده هزار و نهصد كلمه است كه داريوش در اين كتيبه چه گونگي فرونشاندن شورش های داخلی و غلبه و تسلط به كشورهای خارجی و حدود متصرفات خود را شرح می دهد و در پايان، مجد و بزرگواری كشور ايران را آرزو می كند. خط ميخی كتيبه های هخامنشی به خط ميخی است. ايرانيان اين خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغييراتی دادند و آن را به صورت الفبايی در آوردند. اين خط که از چپ به راست نوشته می شده دارای ۳٦ حرف بوده و در كنده كاری و نوشتن روی سنگ و اجسام سخت به كار می رفته است. نخستین خط ميخی كه به دست آمده است از زمان آريار منه و آخرين خط میخی از روزگار پادشاهی اردشير سوم است. این خط به سبب دشواری نگارش، از دوران اشكانيان رو به زوال نهاد و به تدريج منسوخ گرديد. در كتيبه ها پنج كلمه به خط میخی و به صورت پندار نگاری باقي مانده است. پندار نگاری مرحله ی پس از تصوير نگاری در تاريخچه ی خط را گويند كه تصوير در آن كم كم ساده شده و به صورت علامت و نشانه در آمده است. همچنین برای اسامی معني نيز علایمی ايجاد گرديده است. علایم رياضی نیز كه اکنون به صورت خط بين المللي در آمده از نمونه هاي پندارنگاری است. این پنج کلمه عبارت است از: اورامزدا ? اهورامزدا، خشايثيه ? شاهنشاه، دهيو ? كشور، بغا ? خدا، بومي - بوم ? سرزمين. گذشته از سنگ نبشته ها، سكه های هخامنشی و خطوط روی برخی ظروف و سنگ ترازو ها و نگين های بر جای مانده از آن عهد، همه به خط ميخی و زبان پارسی باستان است. برای شناختن زبان پارسي باستان چند جمله از بند اول كتيبه ی نقش رستم با زبان پارسی باستان آوزده می شود: ? بغ وزر كه اورامزداهی ايمم بوميم اداهی اومام آسمانم اداهی مرتيم اداهی شياتيم ادامرتيهی?. ترجمه : خدای بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آن آسمان را آفريد كه شادی را برای مردم آفريد. زبان اوستايی اوستا قديمي ترين اثر از آثار آريايی است. زبان اوستايی با سانسكريت، زبان ادبی و كهن هنديان شباهت تام دارد و معلوم مي شود كه ايرانيان و هنديان در روزگاری با هم زندگانی كرده و زبان مشتركی داشته اند كه ريشه ی زبان اوستايی و سانسكريت بوده است. زردشت پيامبر ايران باستان كه قرن ها پيش از مسيح زندگی می كرده است، از شمال يا شمال غرب ايران برخاسته و متوجه ی مشرق ايران شده است و پيروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ايران بوده اند. پس زبان اوستايی در قسمت های شرقی هم مفهوم بوده است. اوستا داراي دو لهجه است. قسمتي که از خود زردشت است خيلي قديمی و بقيه جديدتر است. گات ها يا سرودهای مذهبی از خود زردشت است. اوستا در قديم ٢١ كتاب را شامل می شده كه مردم ايران آن ها را از حفظ داشتند. در استيلاي اسكندر، مقداري از آن از دست رفت. بلاش اول اشكاني کوشش به گرد آوري اوستا نمود و دستور داد اوستای پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند گرد آوری كنند. ولی اقدام اساسي براي تدوين اوستا در زمان ارشير بابكان انجام گرفت و عده ای از موبدان كه رياست آن ها با تنسر، هيربد هيربدان بود مامور گرد آوری اوستا شدند. پس از اردشير، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود گرد آوری كرد. به روزگار شاپور دوم ساسانی درباره ی مراسم دينی میان زردشتيان اختلاف افتاد و به دستور شاپور، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود. خط اوستايی خط اوستايی با احتمال زياد در زمان ساسانيان تنظيم شده است. در این دوره در ضمن تدوين اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوي براي نوشتن تلفظ صحيح اوستا، رسا نيست. بنابراين موبدان، الفبايي از روی الفبای پهلوي به وجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و خواندن صحيح اوستا را به وسيله ی آن نوشت. اين خط دين دبيره نام دارد كه امروزه به خط اوستايی يا دبيری دين نيز خوانده می شود. اين خط كه از راست به چپ نوشته می شود، كامل ترين خط موجود جهان است. زيرا در الفبای اوستايی اعِراب جزو حروف است و برای همه ی صداها نیز حروف و نشانه ی ویژه وجود دارد. الفبای اوستايی ٤٤ حرف دارد و جدا نوشته می شوند و چون اعِراب داخل حروف است، خواندن و نوشتن با آن بسيار ساده است. به جرات می توان گفت که خط اوستايی يكی از كامل ترين خطوطی است كه تا كنون مورد استفاده قرار گرفته است. پس از مرگ اسكندر، كشور های تصرف شده، میان جانشينان او تقسيم شد و سلكوس به فرمانروايی ايران منصوب گرديد. مدت هشتاد سال سلوكی ها بر ايران تسلط داشتند تا آن كه مردم خراسان با قيامی مردانه، سلوكی ها را مغلوب ساختند و دولت پارت يا اشكانيان را به وجود آوردند. واژه ی پارت parthava (پرثَوَه) در گذشت زمان به پَرتَو و سپس با تبدیل (ر) به (ل) و (ث) به (ه) پَلهَو شده و بر اثر قلب (ل) و (ه) به صورت پَهلَو در آمده است. پارت سرزمين خراسان و گرگان كنونی است كه نامش در كتيبه ی بيستون جزو كشور هايی كه داريوش بر آن ها حكمرانی داشته، آمده است . واژه ی "پهلو" همان گونه كه توضيح داده شد از همان لغت پرتو يا پرثوه است كه در نتيجه ی تطور لغوی به این صورت درآمده است و لفظ "پهلوان" به معنی شجاع از همين واژه ی "پهلوی" است، زیرا پرتوها ( پهلوی ها ) نزدیک به ۵٠٠ سال در برابر یوزش روميان ایستادگی كردند. زبان پهلوی پس از استقرار اشكانيان، زبان پهلوی اشکانی يا زبان مردم خراسان زبان رسمی و درباری ايران شد و تا تسلط اعراب تازی زبان مردم شمال و مشرق ايران بود. از زبان پهلوی اشكاني كه به زبان پهلوی شمالي نيز معروف است، جز چند كلمه به روی سكه ها، آثار مهمي بر جای نمانده است و در زبان ارمنی و لهجه های آذربايجان و خراسان نیز پاره ای از واژه هاي پهلوي اشكانی ديده می شود. گاهي از كلمه پهلوی، زبان فارسی روان اراده مي شود، به طوري كه در دوره های اسلامي، "پهلوی زبان" می گفته اند که مقصود "زبان پارسی" بوده و آن را در برابر زبان عربی به کار می بردند. اين زبان كه اصل آن از پارسی باستان است، در طی زمان تغيير پيدا كرد و پس از تحول بسيار به صورت پارسی و زبان دری در آمد. مانی در سال ٢۵١ ميلادی در سن ٤۵ سالگی ادعای پيامبری كرد و برای تبليغ شاپور اول ساسانی به دين خود، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوی اشكانی نگاشت. بخشی از آثاری كه اخيرن از مانويان در تورفان ايالتی از تركستان چين پيدا شده بنا به عقيده ی شماری از پژوهشگران به خط و زبان پهلوی اشكانی است. رساله ای هم به زبان پهلوی اشكانی در دست است به نام درخت آسوريك كه گروهی از پژوهشگران عقيده دارند كه اصل آن به زبان پهلوی اشكانی بوده و بعد به پهلوی ساسانی در آمده است و اين كتاب در اصل منظوم بوده و شعرهای ١٢ هجايی داشته ولی اكنون وزن های بیت های آن به هم خورده و به نثر تبديل شده است. موضوع درخت آسوريك عبارتست از مناظره ی درخت خرما و بز که ما به عنوان نمونه چند سطر از كتاب را با ترجمه ی آن می آوریم: ?درختی رست است تر او شتر و اسوريك، بنش خشك است، سرش هست تر، ورگش كنيا ماند، برش ماند انگور، شيرين بار آورد. مرتومان وينای آن ام درختی بلند?. ترجمه : درختی رسته است آن طرف شهرستان آسوريك، بنش خشك است و سر او تر است، برگش به نی ماند و بارش به انگور. شيرين بار آورد. مردمان بينی من آن درخت بلندم. خط پهلوی اخيرن سندی به زبان پهلوی اشكانی در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله ی زمين است كه در ١٢٠ سال پيش از ميلاد مسيح آن را به خط پهلوی اشكانی روی پوست آهو نوشته اند. خط پهلوی اشكانی كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته می شد، از خط آرامي اقتباس شده بود، خط آرامی را كلدانيان كه تابع ايران بودند در اين كشور رواج دادند. در زمان هخامنشيان اين خط مخصوص نگارش بود و خط ميخی برای كتيبه و كنده كاری به كار مي رفت، در دوره ی اشكانيان خط پهلوی براي كتيبه و كنده كاری هر دو معمول شد. خط پهلوی داراي ٢۵ حرف است و عيب و اشکال بزرگ آن اين است كه حروف صدادار ندارد و يك حرف آن گاه چند صدای مختلف دارد. اردشير بابكان، اردوان آخرين پادشاه اشكانی را شكست داد و آن سلسله را برانداخت و سلسله ی ساسانی را بنیاد نهاد و پايتخت را از شمال به جنوب آورد. مذهب زردشتی را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدريج از رونق افتاده بود، آيين رسمی ايرانيان كرد و آتشكده های خاموش را روشن ساخت. وی و جانشينانش در آبادانی كشور و گسترش علم و فرهنگ و ترويج آداب و رسوم ملی كوشش بسيار نمودند. زبان پهلوی ساسانی كه به پهلوی جنوبی معروف است با پهلوی اشكانی تفاوت اندکی دارد. با نگاهی به برخی كلمات كه هنوز در زبان پارسي به كار می رود، می توان به اختلاف ميان دو لهجه ی اشكانی و ساسانی پی برد. مثلن "گرسنه" و "گسنه" كه به زبان پهلوی اشكانی است، در زبان پهلوی ساسانی "گشنه" است. همچنين "فرستك" در پهلوی اشكانی، "فرشتك" در پهلوی ساسانی و "فرشته" در زبان پارسی كنونی است. اصل زبان پهلوی جنوبی نيز از پارسی باستان است و چون پاره ای از اصطلاحات دينی و لغات اوستايی در آن راه يافته و از نظر قواعد دستوری با پهلوی اشكانی فرق اندکی دارد، از اين رو آن را لهجه ای از لهجه های پهلوی می شمارند. از زبان پهلوی ساسانی آثار متعددی یز جای مانده است كه بخش عمده ی آن كتاب های دينی، اخلاقی، ادبی و داستان است. در روزگار ساسانيان اوستا نیز گرد آوری و ترجمه و تفسيرهايی به پهلوی بر آن نوشته شد که آن را زند گفته اند و شرحی كه سپس براي زند نوشته شد، به پازند معروف است. خط پهلوی ساسانی از روی خط پهلوی اشكانی تنظيم شد كه در كتيبه ها، حروف آن مانند پهلوی اشكانی از هم جدا نوشته می شد و در نامه ها و تحرير، با هم تركيب می شد . شمار الفبای پهلوی ساسانی را از ١٨ تا ٢۵ حرف نوشته اند و علت اين امر همان گونه که گفته شد آن است كه در این خط يك حرف چند صدای مختلف می دهد. دبيران دوره ساسانی برخی از لغات را به آرامی می نوشتند و هنگام خواندن به پهلوی می خواندند و آن را هُزوار ٍٍِِ‌ش می ناميدند. مثلن ? ملكان ملكا ? می نوشتند و ?شاهنشاه? می خواندند و ?يوم? می نوشتند و ?روز? می خواندند. با آن كه زبان پهلوی از نظر قواعد دستوری و ريشه ی كلمات با زبان پارسی كنونی اختلاف اندکی دارد، به سبب اين كه الفبای پهلوی حروف صدادار ندارد و يك حرف، صداهاي مختلف می دهد و معمول بودن هزوارش در آن، خواندن كتاب های پهلوی خالی از اشكال نيست. خط پهلوی در دوره ی ساسانيان معمول بوده و تا حدود يك سده پس از اسلام در ايران زمين رواج داشته است و تا زمان حجاج بن يوسف ثقفی دفاتر ديوانی هنوز به خط پهلوی نوشته می شد و پس از آن كه خط عربی جانشين آن گرديد، این خط تا مدتی میان گروهی از ايرانيان به ویژه موبدان برای نامه نگاری و نوشته های دينی به كار مي رفت. كتيبه هايی از دوره ی ساسانيان كشف شده است كه مهم ترين آن ها عبارتست از : ١- كتيبه ی نقش رستم نزديك تخت جمشيد از اردشير بابكان به سه زبان پهلوی اشكاني و ساسانی و يونانی. ٢ ? كتيبه ی حاجی آباد در سه فرسخی تخت جمشيد ار شاپور اول ساسانی كه به پهلوی ساسانی و اشكانی نوشته شده است. ۳ ? كتيبه ی پايكوبی میان قصر شيرين و سليمانيه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده و كتيبه ی بسيار مفصلی است از نرسي که به خط پهلوی اشكانی و ساسانی نوشته شده است .در اين كتيبه نرسی بيان می كند كه چه گونه بهرام سوم را از تخت پايين آورده و خود به سلطنت رسيده است . اين كتيبه درباره ی حدود و مرزهای ايران در آن زمان اطلاعات بسیار جالبی به دست مي دهد. كتيبه هايی نیز در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشيد و همچنين لوح ها، سكه ها و مُهر هايی از دوره ی ساسانی باقی است. يكی از آثار پر ارزش به خط پهلوی ساسانی "كارنامه اردشير بابكان" است كه در بخشی از آن می گويد: ?پس از مرگ اسكندر گجستک رومی، ايران، شهر ٢٤٠ كدخدايی بود. سپاهان و پارس و نواحی نزديك آن در دست اردوان سردار بود. بابك، مرزبان و شهردار پارس و گمارده اردوان بود?. دوره های تاریخی واژه پذیری در زبان فارسی منشا زبانی که ما امروز آن را فارسی می‌نامیم، در دوره ی ساسانی، دریگ و در سده های نخستین پس از اسلام، فارسی دری نامیده می‌شده‌است. فارسی در دوره ی ساسانی به زبان رسمی آن دوره که ما امروز آن را پهلوی می‌نامیم، اطلاق می‌شده‌است. پهلوی در اصل، نام زبان منطقه ی پهله، یعنی خراسان فعلی، از حدود شهر مرو و نیشابور تا قومس و گرگان قدیم بوده است که پس از دادن نام پهله به منطقه ی ری، نهاوند، همدان و آذربایجان و چند شهر دیگر در این حدود، پهلوی برای نامیدن گویش‌های این منطقه نیز به کار رفته‌است. درحقیقت گویش‌های قدیم پهله ی اصلی، یعنی خراسان فعلی، با گویش‌های پنج شهر ری و قم و اصفهان و همدان و آذربایجان، یک طیف را تشکیل می‌داده که در اصطلاح، آن‌ها را گویش‌های شمال غربی ایران (پهلوی اشکانی یا پارتی) می‌نامند، در مقابلِ گویش‌های جنوب غربی (پهلوی ساسانی یا پارسیگ ) که فارسی دری دوره ی اسلامی و فارسی امروز ما دنباله ی همان است. اما زبان فارسی دری را امروز زبان نشات‌یافته از خراسان می‌دانند. علت این امر نیز این است که در اواسط دوره ی ساسانی، زبان فارسی میانه به‌تدریج همراه دیوانیان و سپاهیان از تیسفون یا مداین، یعنی پایتخت ایران، به خراسان منتقل شد و رفته‌رفته جای زبان پهلوی آن جا (یعنی پهلوی پارتی) را گرفت. آن چه درحقیقت به خراسان منتقل شد شکل تحول‌یافته ی فارسی میانه بود که در پایتخت رایج و دری نامیده می‌شد. طبق اسناد و شواهد موجود، زبان پارتی در اواخر دوره ی ساسانی زبانی مرده بوده است که مانویان و دیگران طبق سنّت به آن می‌نوشتند. ولی زبان دری هنگام انتقال به خراسان (در اواسط دوره ی ساسانی) از زبان آن جا یعنی از پهلوی اشکانی یا پارتی به‌شدت تأثیر پذیرفت و بسیاری از واژه‌های آن مانند ?شهر?، ?مهر?، ?پور?، ?ژرف?، ?ژاله?، ?اشک?، و غیره را پذیرفت. همچنین حرف بی صدای ?ژ? که در زبان فارسی جنوبی وجود نداشت از زبان پارتی وارد زبان فارسی دری شد. در آغاز فتح ایران، یعنی در سده ی نخست هجری، سپاهیان مسلمان عرب، به ماوراءالنهر، یعنی آسیای مرکزی امروز، حمله‌ور شدند و به‌تدریج آن جا را فتح کردند. زبان فارسی نیز به‌تدریج با این سپاهیان به ماوراءالنهر منتقل شد. ساکنان آن منطقه که سُغدی‌زبان و خوارزمی‌زبان بودند، این سپاهیان و سایر کوچنده‌های داخل فلات ایران به آن جا را که فقط سرداران آنان عرب بودند، عرب می‌پنداشتند و ازاین‌جهت آنان را تاجیک نامیدند، یعنی تازی. زبان سُغدی تا اواسط سده ی چهارم هجری در ماوراءالنهر رایج بود، ولی پس از آن زبان فارسی به‌کلی جای آن را گرفت و تنها در برخی منطقه های روستایی سُغدی باقی ماند. امروز گویش یغنابی در درّه ی رودخانه ی یغناب، از شاخه‌های رودخانه ی زرافشان در تاجیکستان، باقی‌مانده و تحول‌یافته ی سُغدی است. خوارزمی نیز تا سده ی هفتم در خوارزم رایج بود و بعد از آن ترکی جای آن را گرفت. زبان فارسی دری در زمان انتقال به ماوراءالنهر برخی کلمه های سُغدی را به وام گرفت؛ کلمه های ?نغز?، ?جغد?، ?چرخشت?، ?ترت و مرت? به معنی ?تارومار? که در شعر رودکی آمده، و غیره همه کلمه های سُغدی است. البته تماس پیدا کردن فارسی دری با سایر گویش‌های شرق ایران نیز موجب وارد شدن شماری کلمه از این گویش‌ها به فارسی شد. همه ی کلمه هایی که با ?غ? آغاز می‌شوند مانند ?غوک? به معنی قورباغه، ?غلتیدن?، ?غَر? به معنی کوه و غیره، از زبان‌ها و گویش‌های شرقی ایران که سُغدی نیز یکی از آن‌هاست گرفته شده‌اند. پس از کشف اسناد زبان بلخی در میانه ی سده یبیستم مشخص شد که کلمه ی ?خدیو? نیز از زبان بلخی وارد زبان فارسی شده‌است. با روی کار آمدن سلسله‌های ایرانی در خراسان و ماوراءالنهر در سده ‌های سوم و چهارم هجری، زبان این منطقه، یعنی فارسی دری، زبان رسمی دربارها و زبان متن های ادبی و علمی شد و از آن جا به‌تدریج به دیگر نقاط ایران منتقل شد. این زبان هنگام فتح ایران به دست عرب ها به‌تدریج تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفت و کلمه های قرضی بسیاری از عربی وارد آن شد. بی شک کلمه هایی مانند ?کافر?، ?حج?، ?زکات?، ?خمس?، ?اذان? و غیره از نخستین کلمه هایی هستند که وارد فارسی شده‌اند، اما بعدها دبیران و نویسندگان و دانشمندان برای تفنّن و تزیین نوشته‌های خود شمار بسیاری از کلمه های غیرضروری را نیز وارد فارسی کردند. مقداری از کلمه های قرضی عربی نیز کلمه ها و اصطلاحات علمی‌ای هستند که واضع آن‌ها خود ایرانیان بودند که به عربی می‌نوشتند. شمار کلمه های عربی در نوشته‌های فارسی تا اواسط سده ی ششم به نزدیک پنجاه و گاهی شصت درصد می‌رسید. با هجوم ترکان آسیای مرکزی به ایران و تشکیل سلسله‌های ترک‌زبان و ورود غلامان ترک به دربارها و سپاه ایران، برخی کلمه های ترکی نیز رفته‌رفته وارد فارسی شد. نگاهی به تاریخ بیهقی و سیاست‌نامه و غیره نشان می‌دهد که در این دوره شمار کلمه های ترکی راه‌یافته به فارسی بسیار اندک بوده‌است، اما با حمله ی مغولان، که بدنه ی سپاهیان آنان ترک بودند، هجوم کلمه های ترکی همراه با کلمه های مغولی به زبان فارسی شدت گرفت. از کلمه های مغولی باقی‌مانده از این دوره باید از ?آقا?، ?خان? و ?خانم? که در ترکی هم وارد شده‌اند، ?یاسا?، ?ایلغار? و غیره یاد کرد. با استقرار قبیله های ترک در آذربایجان و تشکیل سلسله‌های ترک‌زبان آق‌قویونلو و قره‌قویونلو، و به دنبال آن‌ها با روی کار آمدن صفویان که سپاه یا قشون آن‌ها را قبیله های قزلباش تشکیل می دادند که از هفت قبیله ی ترک تشکیل شده‌بود، ورود کلمه های ترکی به فارسی باز هم بیش تر شد. به‌ویژه اصطلاحات نظامی مانند ?یوزباشی?، ?مین‌باشی?، ?قلعه‌بیگی?، مرکب از قلعه ی عربی و بیگی ترکی به معنی دژبان امروزی، و اصطلاحات دولتی مانند ?ایشیک‌آقاسی?، ?قوللرآقاسی? و ?بیگلربیگی? هم یادگار این دوره است. در دوره ی صفویه رفته‌رفته ایران، به ویژه از راه کشور عثمانی ترک‌زبان، با مظاهر تمدّن جدید آشنا شد. شماری از کلمه های مربوط به اختراع های جدید مانند ?باروت?، ?توپ?، ?توپخانه? که جزء دوم آن فارسی است، ?خمپاره? که خود از ?خمبره? ی فارسی وارد ترکی شده، ?ساچمه?، ?گلنگدن?، ?قنداق?، ?تفنگ? که باز احتمالن از فارسی وارد ترکی شده، ?مغازه? که راه دور و درازی را پیموده‌است تا سرانجام وارد ترکی عثمانی شده، از راه ترکی عثمانی وارد زبان فارسی شد. با روی کار آمدن سلسله ی قاجار و تماس و رفت ‌و آمد با روسیه، به‌تدریج راه ورود کلمه های روسی نیز به زبان فارسی باز شد. البته ارتباط با روس‌ها به دوران‌های قدیم‌تر بازمی‌گردد، اما در زمان صفویه با رفت ‌و آمد ایلچیان، یعنی سفرا، میان روسیه و ایران این تماس‌ها بیش تر شد و ورود نخستین کلمه های قرضی روسی به فارسی به آن دوران بازمی‌گردد. مثلن کلمه ی ?کاپیتان? که در فرهنگ‌های معاصر آن را از فرانسه گرفته شده دانسته‌اند، در زمان صفویه از روسی وارد فارسی شده‌است. این کلمه نخستین بار در عالم‌آرای عباسی به چشم می‌خورد که در سال ١٠٦٦ ق به فارسی نوشته شده‌است. تلفظ فرانسه ی این کلمه که شکل روسی آن هم، از آن گرفته شده ?کاپیتِن? است نه کاپیتان. ازآن جا که شمار زیادی از کلمه های روسی در اصل از فرانسه به وام گرفته شده‌اند، بعدها فرهنگ‌نویسان ما که با زبان روسی آشنا نبودند، گمان کرده‌اند که این کلمه ها از فرانسه به فارسی راه یافته‌اند. مثلن کلمه های ?بانک?، ?باله?، ?ماشین?، ?بنزین? و غیره، همه از روسی وارد فارسی شده‌اند. شماری از نام‌های خوراکی‌ها و غذاها مانند ?شکلات?، ?نان بُلکی?، ?نان سوخاری? و غیره و نیز نام برخی لباس‌ها و کلمه های وابسته به آن‌ها مانند ?سارافون?، ?شابلون?، ?شابگا? به معنای شاپو، از روسی وارد فارسی شده‌اند. نیز بسیاری از اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند ?باک?، ?ساسات?، ?رُل? به معنی فرمان که در روسی ?رول? تلفظ می‌شود، ?کاپوت?، ?بوکسل?، ?بوکس و باد?، و غیره منشأ روسی دارند. آغاز آشنایی عمیق‌تر با روسی و رفت‌ و آمد بیش تر به روسیه به زمان فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا برمی‌گردد که عده‌ای برای یادگرفتن فن های جدید به روسیه اعزام شدند. در همین دوره، رفت ‌و آمد به انگلستان و فرانسه نیز آغاز شد. میرزا ابوالحسن ایلچی شیرازی و میرزا صالح شیرازی از نخستین کسانی بودند که به انگلستان رفتند و با انگلیسی آشنا شدند. در زمان عباس‌میرزا به غیر از روس‌ها عده‌ای از نظامیان فرانسه نیز برای آموزش سپاهیان ایران به استخدام دولت ایران درآمدند. خود عباس‌میرزا نیز به آموختن زبان فرانسه و انگلیسی روی آورد. پس از وی، در دوران پادشاهان قاجار، به‌ویژه از زمان ناصرالدین‌شاه به‌بعد، اعزام محصلان ایرانی به کشور فرانسه آغاز شد و در دربارها نیز مترجمان فرانسه به کار مشغول بودند. اعتمادالسلطنه، وزیر ناصرالدین‌شاه نیز فرانسه‌دان بود. تقریبن از این زمان به‌بعد زبان دوم درس‌خواندگان ایرانی‌ زبان فرانسه شد و مترجمان یساری آغاز به ترجمه ی کتاب‌های علمی و ادبی از این زبان کردند. این امر راه ورود کلمه های فرانسوی را به زبان فارسی باز کرد و نخست بیش تر واژه های علمی جدید در نوشته‌ها به زبان فرانسه بود، ولی برخی از متخصصان آغاز به برگرداندن آن‌ها به اصطلاحات عربی کردند. کلمه های ?فیزیک?، ?شیمی?، ?فیزیولوژی?، ?پاتولوژی?، ?آرکئولوژی?، ?لیسه?، ?لابراتوار?، ?بتن‌آرمه? و غیره از همین زبان وارد فارسی شد. اصطلاحات پزشکی جدید نیز به‌کلی از فرانسه گرفته شد. لغات عمومی‌تر مانند ?پست?، ?تلگراف?، ?تلفن?، ?اتوبوس?، ?تاکسی?، ?مُد?، ?مینیاتور?، ?هتل?، ?آسانسور?، ?رستوران?، ?سینما? و حتا کلمه هایی که برابر فارسی داشت مانند ?ایده?، ?مرسی?، ?نرمال?، ?پاسپورت? و غیره هم وارد فارسی شد که بسیاری از آن‌ها امروز نیز جزء واژگان زبان رسمی و معیارند. با بسیاری از این کلمه ها و نیز کلمه های روسی واژه‌های مرکب و مشتق فراوانی نیز ساخته شد که امروز در فارسی کاربرد دارند: مانند ?ماشین‌سازی?، ?باطری‌سازی?، ?رادیات‌سازی? در زبان گفتار، ?ماشین‌نویس?، ?ماشین‌نویسی?، ?فیلم‌ساز?، ?فیلم‌نامه?، ?موتوری?، ?ماشینی?، ?آپاراتی?، ?الکترومغناطیسی?، ?اسپانیولی? و غیره. در این دوره شماری از کلمه های روسی متروک شد و جای آنها را به‌تدریج برابر ‌های فرانسه ی آن‌ها گرفت، مانند شاپو به‌جای شابگا، سیمان به‌جای سِمِنت، اتومبیل به‌جای ماشین، که البته ماشین هنوز در زبان گفتار کلمه‌ای عادی است. بعد از جنگ جهانی دوم و جایگزین شدن زبان انگلیسی به‌جای زبان فرانسه، رفته‌رفته کلمه های انگلیسی نیز وارد زبان فارسی شد. از این دوره به‌بعد آموزش زبان فرانسه در دبیرستان‌ها و دانشکده‌ها به‌تدریج کنار نهاده شد و جای آن را آموزش زبان انگلیسی گرفت. با این‌ همه، روند ورود کلمه های فرانسه به فارسی تا اواخر دهه ی سی همچنان ادامه داشت، اما از اوایل دهه ی چهل و بازگشتن درس‌خواندگانِ کشورهای آمریکا و انگلستان به ایران و ورود شماری از آنان به دانشگاه‌ها و ترجمه ی کتاب‌های انگلیسی، ورود کلمه های انگلیسی به زبان فارسی شتاب بیش تری گرفت. البته پیش از این دوره، شماری از واژه ها و اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند ?دینام?، ?دلکو?، ?داشبورد?، ?پین?، ?پنچر?، ?اگزوز?، و غیره وارد زبان فارسی شده‌بود، اما کلمه هایی مانند ?سوپرمارکت?، ?دراگ‌استور?، ?کانتِینِر? که امروزه در زبان گفتاری کانتینر تلفظ می شود، ?تریلِر?که تریلی تلفظ می‌شود، و ?تانکر?، ?تایپ? به‌جای ماشین‌نویسی، ?سینما اسکوپ?، ?اسپری? و غیره، همه ی این‌ها از دهه ی چهل وارد فارسی شد. امروزه تقریبن همه ی واژه ها و اصطلاحات جدید، از انگلیسی به فارسی می‌آیند. کلمات ?رِسیوِر?، ?موبایل?، ?فاکس?، ?تله‌فاکس?، ?اس‌ام‌اس?، ?مِسِِج?، ?کامپیوتر?، ?هارد?، ?رَم?، و تمام اصطلاحات دیگر مربوط به رایانه (یعنی کامپیوتر) گرفته شده از انگلیسی است. اصطلاحات عمومی‌تر نیز از انگلیسی وارد شده‌اند مانند ?هَندآوت? به‌جای پلی‌کپی فرانسه، ?ترانس‌پرنسی? به‌جای ترانس‌پارانت فرانسه، ?زیراکس? مخفّف زیراکس‌کپی به‌جای ?استَنسیل? که امروز دیگر کنار نهاده شده و برخی اصطلاحات ورزشی مانند ?اِسپَک? که پیش از این آبشار گفته می‌شد، ?هاکی?، ?اسکیت? که پیش از این پاتیناژ گفته می‌شد، ?واترپلو? و غیره. اما در مقابل جریان ورود واژه های خارجی، از اوایل سلطنت رضاشاه، به دنبال تمایلات ملی‌گرایانه که به‌تدریج در ایران راه پیدا می‌کرد، عده‌ای به فکر پاک کردن زبان فارسی از واژه های بیگانه افتادند. در این جریان، نخست هدف اصلی بیرون راندن واژه های ترکی و عربی بود. نخست عده‌ای که بیش تر آنان نظامی بودند آغاز به ساختن کلمه های ?ارتش?، ?دژبان?، ?ستوان?، ?پادگان?، و واژه‌های دیگری در برابر ?قشون?، ?قلعه‌بیگی?، ?نایب?، ?ساخلو? و غیره کردند و چنان‌که می‌دانیم همه ی این واژه ها امروز جزء وازه های رسمی هستند. سپس گزوه دیگری آغاز به ساختن واژه های فارسی در برابر واژه های عربی کردند و دامنه ی این کار در گسترش بود تا دانشمندانی از قبیل فروغی و همفکران او به این فکر افتادند که ساختن واژه را به نهادی رسمی که سپس فرهنگستان نامیده شد بسپارند. ازاین‌رو، در سال ١۳١٤ش سازمانی به نام ?فرهنگستان ایران? به‌ وجود آمد که فروغی و شماری از دانشمندان بنام آن زمان عضویت آن را داشتند و ساختن واژه های نو در برابر اصطلاحات علمی قدیم (بیش تر فرانسه و برخی واژه های عربی و ترکی) را در دست گرفتند. بدین ترتیب بیش تر واژه های مربوط به گیاه‌شناسی، جانورشناسی و برخی رشته‌های دیگر علمی که تا آن زمان به فرانسه یا عربی بود به فارسی برگردانده شد. واژه های ?مهره‌داران? در برابر ذوفِقار عربی، ?قاب‌بالان?، ?پابرسران?، ?آبزیان?، ?دولپه‌ای‌ها? در برابر ذوفَلقَتِین عربی، ?گرده‌افشانی?، ?کاسبرگ?، ?گلبرگ? و غیره یادگار آن نهاد است. همچنین واژه های ?دانشگاه?، ?دانشکده?، ?دانشیار? از ساخته‌های آن دوره است. با پیدایش گرایش ساختن واژه های فارسی در برابر واژه های خارجی در جامعه، عده‌ای از دانشمندان و ادیبان نیز خود دست به ساختن واژه های فارسی‌تبار برای برابر ‌های غربی یا گاهی عربی زدند. اصطلاحات ?روان‌شناسی? در برابر پسیکولوژی، ?بازیگر? در برابر آرتیست انگلیسی، ?گزارش? در برابر راپُرت روسی، ?روشمند? در برابر مِتُدیک، ?گزارشگر?، ?پژوهشکده?، ?خودکفایی?، ?کارایی? در برابر اِفیشِنسی، ?همه‌پرسی? در برابر رفراندوم، ?جهان‌بینی? در برابر وِلت اَنشاونگ آلمانی، ?ابرقدرت? در برابر سوپرپاور، ?ماهواره? در برابر سَتلایت که نخست قمر مصنوعی گفته می‌شد، ?پیوستار? در برابر کنتینوئوم، ?رویکرد? در برابر اَپروچ، ?چالش? در برابر چَلِنج، ?تنش? در برابر تِنشِن و غیره، همه به دست افراد گوناگون ساخته شده‌اند. این کلمه ها امروز همه جزء کلمه های رسمی و معیار زبان فارسی اند. در این میان شماری ‌از ترکیب ها نیز به‌صورت تحت‌اللفظی از فرانسه یا انگلیسی ترجمه شده‌اند. مانند ?نقطه نظر? در برابر پوان دو وو فرانسه و پوینت آو ویو انگیسی، ?حساب کردن روی کسی? که ترجمه ی کنتِ سور کلکن از فرانسه است، ?حساب جاری? در برابر کنت کوران، ?پُل هوایی? در برابر اِیر بریج به انگلیسی، ?بازار مشترک? در برابر مَرشه کومَن فرانسه و غیره. در سال ١۳۵٠ فرهنگستان دیگری به‌جای فرهنگستان ایران که پس از ١٣٢٠ش به‌تدریج فعالیت‌های آن متوقف شده‌بود، بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان ?فرهنگستان زبان ایران? نام گرفت و تا ١٣۵۷ش که انقلاب بهمن ماه روی داد مشغول به فعالیت بود. این فرهنگستان در این سال‌ها جزوه‌هایی به نام ?پیشنهاد شما چیست؟? منتشر می‌کرد و در آن‌ها واژه های انگلیسی رشته‌های گوناگون علمی را همراه با معنی و برابر ‌های فارسی آن‌ها منتشر می‌ ساخت و آن‌ها را به داوری می‌گذاشت تا سپس پیشنهاد نهایی را به تصویب شورای فرهنگستان برساند. در این سال‌ها، نزدیک به ٦۵٠٠ واژه در این جزوه‌ها پیشنهاد شد که تنها اندکی از آن‌ها به تصویب رسید. ازآن جا که واژه‌های پیشنهادی این فرهنگستان اساسن با ریشه‌های پهلوی و اوستایی ساخته شده‌بود و از شفافیت کافی برخوردار نبود، تنها اندکی از آن‌ها را جامعه پذیرفت که از آن میان می‌توان به کلمه های ?رایانه?، ?همایش? و ?رسانه? اشاره کرد که امروز در نوشته‌ها به کار برده می شوند. درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی (گسترش زبان فارسی) اعراب مسلمان در طی دو سده، در دوران خلفای راشدین، اموی و عباسی، پس از لشکرکشی های پی در پی و جنگ های خونین، ایران، روم شرقی(بیزانس)، مصر، سرزمین های واقع در شمال افریقا و نیز اندلس (اسپانیا و پرتغال) را فتح کردند و به مدتی دراز اداره ی این سرزمین های وسیع را از هر جهت به دست گرفتند و امپراتوری اسلام را بنیاد نهادند. به سبب ادامه ی تسلط اعراب مسلمان، ساکنان هر یک از این سرزمین ها دین پدران خود را رها ساختند و به اسلام گرویدند و در بیش تر این سرزمین ها زبان عربی، یعنی زبان قرآن و احادیث، جانشین زبان قومی ایشان گردید. این اقوام مغلوب با پذیرفتن اسلام و به کار بردن زبان عربی رفته رفته فرهنگ و آیین های قومی ِ پیش از دوران مسلمانی خود را به دست فراموشی سپردند و کار آنان بدان جا رسید که پس از چندین نسل، همگی همچون قوم فاتح، هم مسلمان بودند و هم عرب زبان. اکثر این نومسلمانان با انجام مراسم و آیین های مشترک اسلامی مانند عید فطر، عید قربان و مانند آن ها، پس از گذشت چند سده، دیگر چیزی از گذشته ی خود نمی دانستند، گویی که تاریخ آنان با ظهور اسلام و فتح سرزمین شان به دست اعراب آغاز گردیده است. اگرچه پس از گذشت شش سده و نیم و سقوط خلافت عباسی به دست هولاگو در سال ۶۵۶ ه ق، دیگر از امپراتوری اسلام اثری بر جای نماند (١) و پس از آن هر یک از این اقوام برای اداره ی سرزمین خود راهی در پیش گرفت، لیکن دین اسلام و زبان عربی وجه مشترک بیش تر آنان به شمار می آمد و این وضع تا به امروز نیز همچنان ادامه دارد. از میان سرزمین هایی که از آن ها نام برده شد، ایران ساسانی نخستین کشوری بود که به سبب آبادانی و همسایگی، توجه اعراب را به خود جلب نمود و در دوران خلافت ابوبکر و عمر هدف حملات پی در پی سپاهیان اسلام قرار گرفت و در طی مدتی نزدیک به دو سده سرانجام سراسر ایران، از ماوراالنهر و خراسان و سیستان تا کرمان و فارس و خوزستان و آذربایجان و . . . . به تصرف مهاجمان تازی در آمد و ایران شهر ساسانی بیش از دو سده در اشغال نظامی آنان باقی ماند. پس ایرانیان نیز مانند دیگر اقوام مغلوب به مرور زمان مسلمان شدند که یکی داستان است پر آب چشم (۲). ولی اینان بر خلاف دیگر اقوام مغلوب، زبان و فرهنگ و آیین های پیش از اسلام خود را نا حد قابل توجهی همچنان حفظ کردند. سپس با تشکیل نخستین حکومت های مستقل ایرانی در شرق ایران، زبان فارسی نیز به عنوان زبان رسمی دربار و زبان ادب و علم در برابر زبان عربی قد علم کرد و نخست در ماوراالنهر و خراسان و در سده های بعد در سراسر ایران، آثار متعدد منظوم و منثوری به این زبان به وجود آمد. ایرانیان همچنین با وجود منع جدی اسلام برای اجرای آیین های غیر اسلامی، آیین هایی چون نوروز، مهرگان، سده و . . . . را از این دوره به بعد آشکارا بر پا ساختند. عده ای از ایشان نیز زبان عربی را آموختند و آثار ارجمندی درباره ی علوم دینی و دانش های پزشکی، ریاضی، تاریخ و جغرافیا و . . . . . به این زبان به وجود آوردند که تا آن زمان در زبان عربی سابقه نداشته است. تنی چند از ایرانیان نیز به ترجمه ی تعداد قابل توجهی از کتاب های پهلوی به زبان عربی پرداختند. اکنون باید دید که چه گونه زبان فارسی در مدتی بیش از دو قرن، با آن که اثری کتبی از آن بر جای نمانده است، توانست به حیات خود ادامه دهد و سپس حتا به عنوان زبان رسمی دربار و زبان شعر و ادب و علم، و زبان دوم دنیای اسلام شناخته شود. و در سده های بعد نیز در سرزمین های غیر ایرانی راه پیدا کند. نخست باید پذیرفت که زنده ماندن زبان فارسی و آیین های ایرانی در دو سده ی نخست هجری، بی هیچ گونه تردیدی مدیون دلبستگی ایرانیان به زبان مادری شان بوده است که در این مدت دراز به این زبان با یکدیگر گفت و گو کرده اند، برای کودکان خود لالایی خوانده اند، برای آنان قصه هایی را که از مادران خود شنیده بودند باز گفته اند، در شادی و غم خود و دیگران شعر سروده اند و دور از چشم محتسبان و در پشت درهای بسته به مانند پدران و مادران خود، مراسم نوروز و سده و مهرگان و . .. . را نیز بر پا داشته اند و بدین سان این سنت ها را از نسلی به نسل بعد سپردند تا سرانجام در شرق ایران زمان استقلال به دست یعقوب لیث صفاری ( ۲۶۵- ۲۵۴) فرا رسید. از زمان سقوط ساسانیان تا این تاریخ، ایران به مدتی بیش از دو سده در اشغال نظامی تازیان بود و حاکمان سراسر ایران عرب هایی بودند که از سوی خلفا تعیین می گردیدند و این در تاریخ جهان یکی از طولانی ترین دوره های اشغال سرزمینی به توسط قوای بیگانه است. البته پیش از یعقوب، طاهر ذوالیمینین بنیاد گذار سلسله ی طاهریان که ایرانی بود از سوی مامون به حکومت منطقه ی شرق بغداد منصوب شده بود و درباره ی او نوشته اند که چند روزی پس از آن که به مقر حکومت خود رسید، نام خلیفه را از خطبه حذف کرد و روز بعد جسدش را یافتند. برخی در درستی و نادرستی این روایت تردید کرده اند، ولی اگر هم کشته نمی شد و به مرگ طبیعی می مرد، باز او و جانشینانش در احیای زبان فارسی و آیین های ایرانی نقشی نداشته اند، زیرا هم برگزیده و مامور خلیفه ی عباسی و هم عرب مآب و بی علاقه به زبان فارسی و سنت های ایرانی بودند. اما کار یعقوب از گونه ای دیگر بود. او خود به قدرت رسید و برگزیده ی خلیفه ی عباسی نبود. هدف او نیز تنها این نبود که با استقلال در ایران حکومت کند، بلکه در صدد بود که دستگاه خلافت عباسیان را برچیند و به همین قصد به سوی بغداد لشکرکشی کرد و پیشنهاد صلح خلیفه را نیز نپذیرفت. ولی مرگ نا به هنگام به وی فرصت نداد که طرح خود را عملی سازد. (٣) یعقوب با چون این روحیه ای وقتی شاعران برای نخستین بار به رسم معمول در دربار بغداد پیروزی اش را بر دشمنان به زبان عربی تهنیت گفتند، به صراحت به آنان گفت: ? چیزی را که من اندرنیابم چرا باید گفت؟ ? (۴) پس شاعران وی را به فارسی مدیحه گفتند، در اشعاری که از نظر شعری سست بود و این خود نشانه ی آغازین بودن شعر درباری به فارسی است. مرحله ی بعدی نیز که از جهتی دنباله ی این مرحله به شمار می آید، تشکیل حکومت سامانیان است در ماوراالنهر و خراسان بزرگ در سال های ٣۸۹ ? ۲۶١ است. آنان نیز ایرانی بودند و همان زبان فارسی که یعقوب بر آن تاکید کرده بود زبان رسمی دربارشان بود. شاعران آنان را به همین زبان مدح می گفتند و دانشمندان در حمایت آنان به همین زبان به تالیف کتاب یا ترجمه ی آثاری از زبان عربی به فارسی پرداختند. امیران سامانی که دوست دار علم و ادب بودند و به زبان عربی نیز تسلط نداشتند به ترجمه ی کتاب هایی که ایرانیان به زبان عربی نوشته بودند فرمان دادند ( مانند ?تاریخ الرسل و الملوک? و ?تفسیر کبیر طبری?) و یکی از آنان در این راه تا آن حد پیش رفت که برای ترجمه ی تفسیر قرآن به زبان فارسی، از فقیهان ماوراالنهر فتوا کرد و آنان در پاسخ گفتند که ترجمه ی تفسیر قرآن به زبان فارسی برای کسانی که عربی نمی دانند مجاز است. (۵) و با این فتوا در آن سد استواری که به ویژه در علوم مربوط به دین اسلام در برابر زبان فارسی کشیده شده بود، رخنه ای بزرگ حاصل آمد. شاهنامه های منظوم و منثور نیز همکی تا پایان همین دوره نوشته شدند. امروز اگر از رودکی سمرقندی ( مرگ در ساال ٣۲۹) به عنوان پدر شعر فارسی یاد می کنیم و از نام و آثار ده ها شاعر و نویسنده در سده های سوم و چهارم هجری آگاهیم، همگی مرهون تاسیس این دو سلسله ی ایرانی در مشرق ایران است. که زبان فارسی را عملن زبان رسمی اعلام کردند و مشوق پارسی سرایان و پارسی نویسان شدند، نه چون طاهریان یا آل بویه (۴۴۸ - ٣۲۲) که به زبان عربی عنایت خاص داشتند، چون آن که دو تن از وزیران معروف آل بویه، یعنی ابن عمید و صاحب بن عباد، خود از استادان ادب عربی بودند به گفته ی ثعالبی در مجلس صاحب بن عباد دست کم۲٣ شاعر عرب زبان از جمله ستایشگران وی بودند. (۶) مرداویج بنیادگذار آل زیار نیز، که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود، به زنده کردن آیین های ایرانی و رسوم و دربار ساسانی اهتمام تمام داشت. وی که از خلفای عباسی بیزار بود خود را شاهنشاه خواند و به شیوه ی ساسانیان بر تختی زرین نشست و تاجی چون خسرو انوشیروان بر سر نهاد. وی در سال ٣۲٣ (برای نخستین بار پس از سقوط ساسانیان) فرمان داد به مناسبت سده، جشن باشکوهی در اصفهان بر پا کنند. ولی چهار روز بعد در همان شهر به دست غلامی ترک کشته شد. افراد خاندان آل زیار نام های ایرانی داشتند و یکی از آنان کیکاووس بن اسکندر مولف کتاب معروف قابوس نامه به فارسی است. (۷) با تشکیل دربارهای ایرانی به آن استعدادهای موجود در میان ایرانیان فرصت ظهور و بروز داده شد گه به یقین در سده های اول و دوم هجری نیز وجود داشته ولی شکوفا نگردیده بود. دو سده اشغال نظامی ایران همراه با تغییر دین و رواج زبان عربی موجب گردیده بود که پیوند ایرانیان با دوران پیش از یورش عرب کم و بیش گسسته شود و ایشان تاریخ و گذشته ی خود را از یاد ببرند، زیرا در تمام این مدت دراز جز فرمانروایان عرب و فتوحات اسلامی نه کسی را می شناختند و نه چیزی شنیده بودند. درست در چنین دوره ی حساسی بود که فردوسی با آن ذوق و استعداد کم نظیر خود پا به عرصه ی وجود نهاد و به زبانی ساده و دلنشین و با هنرمندی کامل، تاریخ گذشته ی قوم ایرانی را به نظم کشید و گذشته های دور و پرافتخار پدران شان را به آنان یادآوری کرد. وی در سر به زنگاه تاریخ با به نظم درآوردن شاهنامه به انجام کاری کمر بست که بدون آن شاید کوشش های دو حکومت ایرانی که از آن ها یاد کردیم به نتیجه ای که بایست نمی رسید. در اهمیت شاهنامه ی فردوسی همین بس که همه ی ایرانیان تا حدود صد و پنجاه سال پیش، آن را تاریخ واقعی ایران می دانستند و کسانی چون کیومرث و فریدون و کیکاووس و کیخسرو و . . . . را دقیقن مانند پادشاهان ساسانی شاهان حقیقی ایران زمین می پنداشتند. زنده یاد مجتبی مینوی در بیان اهمیت این اثر چون این می نویسد: ? بعد از آمدن اسلام، ادبیات ما فراموش شد و همین که دوباره به شعر گفتن و نوشتن نثر پرداختیم، بیش تر ِ کار نویسندگان و شاعران ما در زمینه ی ادبیات عربی بود. ادبیات فارسی در دوره ی پس از اسلام ابتدا فرزند ادبیات عربی بود و داستان های ما همان داستان های یهود و مسیحیت بود که از راه دین اسلام و تفاسیر و قصص دینی به ایران رسیده بود. زرتشت را بر ابراهیم تطبیق کردیم و جمشید را بر سلیمان. ملک سلیمان و تخت سلیمان و قبر مادر سلیمان و مانند این ها، جای نام های ایرانی را گرفت. و اگر زبان فارسی توانایی آن را نداشت که با آن بتوانند مطالب مختلف و متنوع را به صراحت و روشنی تمام بیان کنند، این زبان هرگز در شعر و کتابت جای باز نمی کرد و زبان عربی که زبان دینی بود، زبان دنیایی نیز می ماند و ما تا امروز مثل اهل عراق و سوریه و لبنان و مصر و تونس و الجزایر و مراکش، عرب زبان می ماندیم و در موضوعات عربی جز لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و داستان های انجیل و تورات چیزی نمی دانستیم و همان گونه که بسیاری از ملل اروپایی پس از عیسوی شدن، همه ی قصص و داستان های قبل از مسیحیت خویش را از دست دادند و داستان های ملی شان همان قصه های عهد عتیق شد، ما نیز چیزی از خسرو و شیرین ، رستم و سهراب، فرنگیس و سیاووش، رستم و اسفندیار، طوس و گیو و گودرز و شاپور و اردشیر و بهرام چوبین نمی شناختیم، مگر آن چه که از کتب عربی به ما می رسید. شاهنامه این خدمت را به ایرانیان کرده است که پهلوانان قدیم ایرانی را احیاءکرده و ادبیات ماقبل اسلامی ایران را از نو متداول ساخته است?. (۸) بدین ترتیب شاهنامه ی فردوسی در آن دوره مانند پلی بود میان ایران مغلوب و اسیر دست اعراب مسلمان و ایرانشهر ساسانی، یعنی ایران مقتدری که یکی از دو قدرت بزرگ زمان خود بود. با شاهنامه بود که ایرانیان ِ شکست خورده، پس از چندین نسل دریافتند که صاحب تاریخی هستند کاملن جدا از اعراب. تاریخی که با صدر اسلام و حمله ی اعراب به ایران آغاز نمی گردد و شاهان و پهلوانان ایرانی را با اعراب نسبتی نیست. آنان دریافتند که حتا نخستین انسان در روایات ایرانی " کیومرث " است نه " آدم " در اساطیر یهودی و مسیحی و اسلامی، و این کیومرت نیز شاه است نه چون آدم،پیامبر. هنوز زخم حمله ی اعراب بر پیکر ایران بود و در اوضاع و احوالی که همه ی شرایط برای رونق زبان فارسی و فرهنگ ایران فراهم آمده بود، ناگهان بلای دیگری، این بار از شمال شرق بر ایران نازل شد و به مدت پنج سده ی دیگر طومار استقلال سیاسی ایران را در هم نوردید. این بلا چیزی نبود جز ورود ترگان و ترکمانان به ایران زمین. این ترکان در دوره ی سامانیان نخست به صورت غلامان و کنیزان به دربار و خاندان های معتبر راه یافتند و سپس برخی از ایشان به سبب قابلیت هایی که داشتند در سپاه سامانیان به مقام های بالا رسیدند و چون در حکومت سامانیان ضعف راه یافت.، اینان آهسته آهسته به دخالت در امور کشور پرداخته و در گوشه و کنار اداره ی کشور را به دست گرفتند. الپتکین غلام ترکی که به توسط احمد بن اسماعیل سامانی خریده شده بود (۹) و در دستگاه سامانیان به مقام حاجب سالاری ( سرکرده ی دربانان آ.ا.) رسیده بود، پس از کشتن سپهسالار اردوی سامانی در بخارا به مقام سپهسالاری و حکومت خراسان ارتقاء یافت و در سال ٣۵١ امیر محلی ِ غزنه را شکست داد و غزنه را مرکز حکومت خود قرار داد. البتکین در عهد عبدالملک اول، سبکتکین را که چون خود او غلامی ترک بود، در نیشابور از تاجران برده خرید و سپس دختر خود را به زنی به وی داد. از ایشان فرزندی به وجود آمد که همان محمود غزنوی، موسس سلسله ی غزنویان است. از زمان برچیده شدن حکومت سامانیان به دست ترکان تا آغاز حکومت صفویه در سال ۹۰۷ هجری قمری، بیش از پنج سده ی دیگر تمامی ایران میدان تاخت و تاز و ترکتازی ترکان و ترکمانان و سپس مغولان و تاتاران شد. ترکان و ترکمانان اقوامی صحرا گرد و در پی چراگاه بودند و عده ی قابل توجهی از آنان در آغاز سده ی پنجم هجری در آذربایجان اقامت گزیدند و بقیه به آسیای صغیر ( ترکیه ی امروز) و قفقاز رفتند. کوچ کردن این مهمانان ناخوانده چند بار دیگر از جمله در آذربایجان تکرار شد و رواج زبان ترکی در این مناطق یادگار همین مهاجرت های پیاپی و اقامت ترکان و ترکمانان در این سرزمین ها است. همان گونه که گفته شد، غزنویان سامانیان را بر انداختند، سپس سلسله ی غزنوی به دست ترکمانان سلجوقی از پای در آمد و سلجوقیان و اتابکان دوره ای دراز در سراسر ایران حکومت کردند. پس از آنان نوبت به ترکان غُز و سپس به خوارزمشاهیان رسید. خوارزمشاهیان نیز با حملات چنگیز از پای در آمدند. و هولاگو فتوحات چنگیز را دنبال نمود و افزون بر آن بساط خلافت عباسیان را هم برچید و جانشینانش به نام ایلخانان مدتی دراز در ایران به فرمانروایی پرداختند. سپس تیمور گورکانی حملات خود را به ایران آغاز کرد و چندین بار از لانه و کاشانه ی خود، سمرقند، به نواحی مختلف ایران و هند و آسیای صغیر حمله برد و از سر ِ کشتگان مناره ها ساخت. در اواخر عهد تیموریان دو سلسله ی آق قویونلو و قره قویونلو نیز که از ترکمانان بودند قدرت را در نواحی مختلف ایران در دست داشتند تا آن که سرانجام نوبت به شاه اسماعیل صفوی رسید که از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی بود. شاه اسماعیل صفوی به شرحی که جای آن در این مختصر نیست، پس از ۹ سده که از سقوط ساسانیان می گذشت و در این مدت دراز هر قسمت از ایران در دست حکمرانی قرار داشت، توانست وحدت ایران ساسانی را با رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه در سراسر ایران تامین کند. از شاه اسماعیل اول اشعاری به فارسی و ترکی نیز موجود است. وی با وجود تکیه بر تشیع، از جهات گوناگون به ایران می اندیشید و حتا برای چهار تن از پسران خود نام های شاهنامه ای مانند تهماسب، سام، بهرام و رستم برگزید، نه نام های امامان شیعه را. وی با شیبانیان و آل عثمان که هر دو از ترکمانان بودند و به ایران چشم طمع دوخته بودند جنگ ها کرد و نیز به فرمان او نسخه ای شاهانه از شاهنامه ی فردوسی به توسط گروهی از نقاشان و خطاطان و طلاکاران تهیه گردید. شاهنامه ای که هنر شناسان تراز اول امروز جهان از آن با عنوان ?گالری هنر? یاد کرده اند. (١۰) ورود ترکان و ترکمانان به ایران از اواخر دوره ی سامانیان تا حکومت صفویان نیز مانند حملات اعراب مسلمان داستانی است پر آب چشم. و کشتار مردم بی گناه ایران و ویران ساختن شهرها و آبادی ها و کور کردن قنات ها و بر کندن درخت ها و . . . . از جمله آثار آن بود و پدید آمدن کلماتی چون ?ترکتازی? و ?ترکتازی کردن? به معنی حمله و هجوم بر سبیل یغما و غارت، ?ترکی? به معنی ظلم بی حساب و ?ترکی کردن? به معنی ظلم کردن و ?ترکی رفتن? به معنی ظلم و دشمنی و غیره که اشاره ای است به بی داد گری بسیار آنان و واکنش ایرانیان به این مهاجمان بیابان گرد، و اشعاری که در دیوان های شاعران سده ی پنجم به بعد درباره ی بی رسمی ها و ظلم و اجحاف ترکان و ترکمانان موجود است، همه و همه حکایت از عمق این فاجعه می کند. (١١) این مهاجمان دارای فرهنگ و زبان غنی نبودند . هر کدام از آنان از زبان خود که یکی از شاخه های زبان ترکی است برای گفت و گوهای روزانه استفاده می کرد. آنان اگر چه دارای ادبیاتی شفاهی نیز بودند و قصه ها و افسانه هایی نیز داشتند، برای کودکانشان به زبان خود لالایی می خواندند، برای معشوقگان خود نیز ترانه هایی می ساختند و در فراق آنان اشعاری سوزناک می سرودند و . . . . . ولی در این امر تردیدی وجود ندارد که آنان دارای زبانی نبودند که با رسمیت بخشیدن به آن بتوانند دستگاه اداری سرزمین های وسیع تحت تصرف خود را اداره کنند. هیچ مورخی از وجود منشیان و نویسندگان ترک و ترکمان در میان آنان خبری نداده است و آنان به ناچار اداره ی هر سرزمینی را که تصرف می کردند به دست ایرانیان می سپردند و تقریبن همه ی مشاغل دیوانی از وزارت به پایین در دست ایرانیان بود و این فاتحان بی همکاری نزدیک فارسی زبانان قادر به انجام هیچ کاری به جز لشکرکشی نبودند و این واقعیت را نیز دسته هایی از ترکان به خوبی دریافته بودند. محمود کاشغری در دیوان لغات الترک می نویسد: ?چون اوغوزها (ترکمانان) بیش از دیگر اقوام ترک با ایرانیان در تماس بودند، سایر اقوام ترک درباره ی آنان میگفتند: ? سر بی کلاه و ترک بی تات (یعنی ایرانی فارسی زبان) نمی تواند باشد.? (١۲) بعید نیست که پاسخ تند خواجه نظام الملک به ملکشاه نیز با توجه به همین نکته بوده است، چه بنا به روایتی هنگامی که ملکشاه سلجوقی بر خواجه نظام الملک ِ وزیر خشم گرفت و به وی پیغام داد که چرا حد خویش را در اداره ی مملکت نگاه نمی دارد: ? اگر می خواهی بفرمایم که ?دوات از پیش تو بگیرند? [کنایه از این که از مقام وزارت معزولت کنم]، خواجه از این پیغام رنجید و گفت: با سلطان بگویید که تو نمی دانی که من در مُلک شریک توام و تو به این مرتبه به تدبیر من رسیده ای و بر یاد نداری . . . . . اقطار شرق و غرب را مسخر گردانیدم . دولت آن تاج بر این دوات بسته است. هرگاه این دوات برداری، آن تاج بردارند?. (١٣) پیش گویی خواجه نظام الملک درست از آب درآمد، زیرا با کشته شدن وی، تاج داری سلطان سلجوقی نیز دیری نپایید. از سوی دیگر می دانیم که نسل اول و دوم این مهاجمان از غزنویان و سلجوقیان و . . . . زبان فارسی نمی دانستند، چون آن که در نامه ای که سلطان سنجر ( جلوس در ۵١١ ? فوت در ۵۵۲ ) به شرف الدین علی بن طراد زینی، وزیر خلیفه ی المسترشد به بغداد فرستاده شده، آمده است که: ?معلوم است که ما خواندن و نبشتن ندانیم?. (١۴) بعضی از آنان حتا تا پس از سه چهار نسل هم فارسی نیاموخته بودند، چون آن که طغرل سوم سلجوقی در سال ۵۷۷ در سال ششم سلطنتش (در حالی که از آغاز سلطنت سلجوقیان در ایران یک صد و پنجاه سال گذشته بود) تازه به هوس یاد گرفتن زبان و خط فارسی افتاد. (١۵) ولی آنان به مرور زبان فارسی را آموختند و گواه ما، از جمله اظهارنظر ابوالفضل بیهقی است درباره ی مسعود غزنوی که می نویسد: ?و از پادشاهان این خاندان رضی الله عنه ندیدم که کسی چون آن خواندی و نبشتی که وی . . . . ?. بیهقی دو نامه ی فارسی نیز از مسعود به قدرخان و ارسلان خان نقل کرده است. جالب توجه است که این سه تن ترک بودند ولی به یکدیگر به زبان فارسی نامه می نوشتند. (١۶) این مهاجمان که استقلال سیاسی ایران را به مدت ۵ سده از بین بردند، خوشبختانه جز در امر سپاهی گری و لشکرکشی و دست تطاول به مال این و آن دراز کردن و قدرت مُلک را به دست گرفتن، چیزی در چنته نداشتند و به همین جهت زبان فارسی که در دوران یعقوب لیث صفاری و سامانیان زبان رسمی دربار و زبان شعر و ادب و علم شده بود، به حیات خود در دستگاه ترکان و اوغوزها همچنان ادامه داد و زبان فارسی که زبان ماوراالنهر و خراسان بود، در دوران آنان زبان رسمی دربار و زبان علم و ادب در سراسر ایران شد. ادامه ی حیات زبان فارسی در دوران حکومت مهاجمان ترک و ترکمان و . . . . معلول بی فرهنگی آن اقوام از یک سو، و وجود زبان و فرهنگ غنی فارسی از سوی دیگر است. اگر آنان زبانی داشتند که با آن می توانستند کارهای اداری خود را انجام دهند، بی شک کوشش های صفاریان و سامانیان و حتا فردوسی نیز به جایی نمی رسید و از زبان فارسی از سده ی پنجم هجری به بعد کم تر اثری بر جای می ماند. زبان فارسی نه تنها در دوران دراز تسلط ترکان و ترکمانان بر ایران به حیات خود ادامه داد، بلکه توانست سرزمین های غیر ایرانی را نیز فتح کند. راه یافتن زبان و ادب فارسی در شبه قاره ی هند و آسیای صغیر و بخشی از شبه جزیره ی بالکان نیز بی تردید نتیجه ی لشکر کشی های همین ترکان و ترکمانان به سرزمین های غیر ایرانی است. آنان همان گونه که به نیروی سپاهیان خود بر سراسر ایران تسلط یافتند، به همان ترتیب سرزمین های غیر ایرانی را نیز ضمیمه ی قلمرو خود ساختند و در این مناطق نیز چاره ای جز این نداشتند که به مانند ایران، هم کارگزاران ایرانی را به کار بگیرند و هم زبان فارسی را در دستگاه حکومت خود عملن به صورت زبان رسمی درآورند. به تاریخچه ی این امر توجه بفرمایید: زبان فارسی در شبه قاره ی هند: محمود غزنوی از سال ٣۹۲ هجری قمری به بعد چندین بار به هند لشکر کشی کرد و پنجاب را ضمیمه ی قلمرو خود ساخت. این لشکر کشی ها عنوان ?جهاد? داشت و برای ادای ?نذر? سلطان بود ! تا خانه ی بت پرستان را ویران سازد، نه برای رواج زبان فارسی، و بدین سبب است که از وی با عنوان ?سلطان غازی? نیز یاد کرده اند. او هر بار با غنایم فراوان از هند باز می گشت و بخشی از آن را به عنوان سهم خلیفه ی عباسی به بغداد می فرستاد. نزدیک به دو سده ی بعد، هند مورد حمله ی معزالدین محمد غوری قرار گرفت و دهلی به دست قطب الدین ایبک که از غلامان معزالدین بود فتح شد و در نتیجه هند نزدیک به سه سده در دست غلامان غوریه بود که هر یک به استقلال در بخشی از آن حکومت می کردند. در دوره ی سلطنت یکی از آنان، یعنی اسکندر لودی(۸۹۴ - ۹۲٣)، ادب فارسی در هند رواج بسیار یافت. شاعران و عالمان زیادی به دربار او روی آوردند. هندیان به آموختن زبان فارسی پرداختند ، و به ضرورت، تالیف فرهنگ های فارسی در هند آغاز گردید. ظهیرالدین محمد با بُر موسس سلسله ی گورکانی که پسر عمر شیخ، نواده ی پنجم تیمور گورکانی بود، با آن که خاطرات خود را به زبان جغتایی نوشته است، اشعار فارسی صوفیانه می سرود و به حافظ و جامی توجه داشت. دوران طلایی ادب فارسی در هند، دوره ی اکبر شاه (پادشاهی ۹۶٣ - ١۰١۴) است. به امر وی وزیرش تودارمال در سال ۹۹۰ فرمانی صادر کرد که به موجب آن، زبان فارسی و تمام امپراتوری اعلام گردید. به فرمان اکبر شاه همچنین برخی از کتاب های مهم هندوان از سانسکریت به نظم و نثر فارسی ترجمه شد و بر غنای ادب فارسی افزوده گردید. اگر در دوره ی غزنویان مرکز زبان فارسی در هند تنها شهر لاهور بود، این مرکزیت در سده های بعدی به ترتیب به مولتان و دهلی و اگره منتقل گردید. علاوه بر شاعران و عالمان و نویسندگان ایرانی که در مدت چند سده به هند مهاجرت کردند، از هندیان اعم از مسلمان و هندو، شاعران و نویسندگان و عالمان بزرگی ظهور کردند که آثارشان به فارسی است. نخستین شاعر فارسی زبان ِ متولد هند را ابوعبدالله نُقاطی معاصر سلطان مسعود غزنوی نام برده اند که ابیاتی از وی باقی مانده است، و سپس نوبت می رسد به مسعود سعد سلمان و ابوالفرج رونی و امیر خسرو دهلوی و حسن دهلوی و صدها شاعر دیگر. ابوالحسن علی ابن عثمان الجلابی هجویری (فوت ۴۶۵) کشف المحجوب، یعنی قدیمی ترین کتاب در شرح احوال و آراء صوفیان را در هند نوشت. محمد عوفی ( فوت ۶٣۵) دو کتاب معروف خود را، یعنی لباب الالباب و جوامع الحکایات و لوامع الروایات را در هند تالیف کرد و . . . . نفوذ زبان فارسی در شبه قاره ی هند آن قدر عمیق بود که حتا پس از رسمی شدن زبان انگلیسی به جای زبان فارسی، سرودن شعر و نگارش کتاب به زبان فارسی همچنان در آن جا ادامه یافت. از شاعران معروف این دوره می توان میرزا اسدالله غالب (١۲١۲- ١۲۸۵) و محمد اقبال (١۲۸۹- ١٣۵۷) را که به زبان های اردو و فارسی شعر سروده اند نام برد.(١۷) زبان فارسی در روم شرقی (آسیای صغیر): زبان فارسی به همراه سپاهیان الب ارسلان (پادشاهی ۴۵۵ ? ۴۶۵) وارد آسیای صغیر گردید. دربار سلجوقیان روم (۴۷۰- ۷۰۰) در آن منطقه یک محیط کاملن ایرانی بود و بیش تر ِ وزرا و رجال آن نیز ایرانی بودند. از نظر شعر فارسی دربار آنان درباری بود به مانند دربار سلطان محمود غزنوی. نامه نویسی در این دربار به زبان فارسی بود که مجموعه هایی از آن در دست است. به جز شاعران ایرانی، عده ای از اهالی آسیای صغیر نیز به فارسی شعر می سرودند. در قرن ششم و هفتم در آن سرزمین بیش تر کتاب ها به زبان فارسی نوشته می شد. یکی دیگر از علل رواج زبان فارسی در آسیای صغیر، حمله ی مغول به ایران بود و مهاجرت عده ای از ایرانیان به آن سرزمین که مهم ترین آنان مولانا جلال الدین است. پس از سلجوقیان روم، نوبت به آل عثمان می رسد (۶۹۹- ١٣۴۲) که دوره ی امپراتوری آنان از سال ۸۵۷ با فتح استانبول به دست سلطان محمد دوم معروف به فاتح آغاز گردید. در نیمه ی نخست این دوره، زبان فارسی که مورد توجه کامل سلاطین عثمانی قرار داشت، زبان شعر و ادب و مکاتبه و تالیف کتاب بود. چون آن که حتا سلطان سلیمان عثمانی (۹۲۶- ۹۷۴) شاعری به عارف چلبی را مامور ساخت تا تاریخ آل عثمان را به شعر فارسی و به سبک شاهنامه ی فردوسی بسراید. (١۸) نامه های پادشاهان عثمانی نیز بیش تر به فارسی بود. ولی پس از مدتی، زبان فارسی تنها به صورت زبان دوم و خاص طبقه ی اشراف و درس خواندگان درآمد. با فتوحات سلاطین عثمانی در اروپا، زبان فارسی همراه سپاهیان آنان به شبه جزیره ی بالکان نیز راه یافت که آثاری از آن موجود است. (١۹) کوتاه سخن، در وارد شدن زبان فارسی به شبه قاره ی هند و آسیای صغیر و بخشی از شبه جزیره ی بالکان و رواج آن، هیچ یک از فرمانروایان ایرانی نقشی به عهده نداشتند، بلکه این قبایل مختلف ترک و ترکمان بودند که در ادامه ی سیاست سلطه طلبی و تجاوز خود، آن سرزمین ها را نیز به تصرف خود درآوردند و همان گونه که برای اداره ی امور ایران چاره ای نداشتند که کارگزاران و منشیان و وزیران خود را از ایرانیان، و به قول خودشان از ?تات? ها، برگزینند و زبان فارسی را نیز به ناچار زبان رسمی دربارهای خود قرار دهند، در سرزمین های غیرایرانی نیز به ناچار همان سیاست را به کار بستند. (۲۰) بدین ترتیب ترکان و ترکمانان اگرچه به مدت پنج سده استقلال سیاسی ایران را از بین بردند و ویرانی های بسیار به بار آوردند، لیکن به سبب فقر فرهنگی مطلق و نداشتن زبان غنی ، ناخواسته موجب رواج زبان فارسی در سراسر مناطق تحت تصرف خود گردیدند.

چهارشنبه 29 آبان 1392 - 11:58:24 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت

آخرین مطالب


التفات کن


بزم مقرب


خواب نوشین


پنج اصل


لعنت ابدی و قصاید امشب و غزلها


آینه سایه پوشید در قهقه افتاد


طوفان


گل نرگس نفس نفس منصور


بادکردن پوست زمان


شعرمحرم بحران دستها از حامدرحمتی


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

60465 بازدید

327 بازدید امروز

55 بازدید دیروز

648 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت